بسم الله الرحمن الرحیم

  

از معنای این شعر مولونا پرسش شده

    رهی   جز  کعبه   و  بتخانه   می پویم   که  می بینم

                                گروهی بت پرست اینجا ومشتی خود پرست انجا

  گمان برده اند  این شعر کفراست وحال  انکه  توحید  محض است

ظاهر شعر رامعنا ان است که راهی غیرازبتخانه وکعبه می پویم که

راه سومی باشد چرا که گروهی را در بتخانه  بت پرست و مشتی را

در کعبه خود پرست می بینم .علماء را عبارتی است که گویند (حکم الامثال فی ما یجوز و فی ما لا یجوز واحد ) یعنی حکم  همانندها  در جواز و عدم  جواز یکی است اگر شیئی حکمی داشت شئ  دیگر که مثل اوست همان حکم را دارد اینجا اینگونه است چون حیثیت مقابله و برابر کردن بت پرستی و خود پرستی  است  بدین معنی  که   بت پرست  چیزی ماورای بت  را پرستش نمی کند همین  قالب و پوسته وجسم که مقابل اوست می پرستد و او را اعتقادی به ماورای این بت نیست پس مسلمانی هم که تعین و قالب و قشر کعبه را طواف می کند نه روح ولبّ ان را با بت پرست مساوی است بلکه بدتر

سعدیا چون بت شکستی خود مباش          بت پرستی کمترازاصنام نیست

چون این شخص قالب مقدسی را وسیله  اغراض دیگر از جمله  خود نمائی  قرار داده  همانگونه که خداوند در قران می فرماید :

(فویل للمصلین ، الذین هم عن صلاتهم ساهون ، الذین هم یراؤن )

پس وای بر ان نمازگزاران که دل از یاد خدا غافل دارند  همانان که اگر طاعتی کنند به ریا وخود نمائی کنند بقول حافظ :

می خور که صد گناه زاغیار در حجاب

                                               بهتر ز طاعتی که به روی ریا کنی

اوحدی مراغه ای :

از گنه توبه کن ز طاعت هم                        طاعتی کز ریا شود محکم

و در ایه ای  دیگر خدا می فرماید :

(اجعلتهم سقایة الحاج و عمارة المسجد الحرام کمن امن با لله و الیوم الاخر و جاهد فی سبیل الله ......)         سورۀ توبه  ایۀ  19

ایا رتبه سقایت و اب دادن  به حاجیان و تعمیر کردن مسجد الحرام را با مقام انکس که به خدا  ایمان اورده  ودر راه خدا  جهاد  کرده (منظور علی ابن ابیطالب علی السلام )یکسان شمرید ؟  هرگز این دو نزد خدا یکسان  نخواهند  بود  یعنی  ایمان و عدم   ایمان ،.یک  گروه   فخر می فروختند  که ما  سقایت  حجاج  می کنیم  و گروه  دیگر به  تعمیر کعبه فخر می کردند و این همان خود پرستی است که جناب  مولانا نفی می کند  وان راه سوم که گوید رهی جز کعبه و بتخانه  ایمان و اعتقاد به صاحب کعبه و حقیقت است که می پوید واین منحصربه جای خاصی نیست  .

کعبه یک سنگ نشانی است که ره گم نشود

                                             حاجی احرام دگر بند ببین یار کجاست

بقول صائب :                                      *

اگر ازحسن عالمگیراو واقف  شدی ، زاهد

                                       پرستیدی به جای کعبه هرسنگ نشانی  را

  شخصی گوید  امام حسن عسگری علیه  السلام  فرمودند : ( احسن ظنّک و لو بحجر یطرح الله فیه سّره ،  فتناول نصیبک منه ، فقلت یا ابن رسول الله و لو بحجر ؟ فقال  علیه السلام : الا تنظر الی حجر الاسود ) گوید حضرت امام حسن عسگری علیه السلام  فرمودند : گمانت را نیکو کن اگر چه به سنگی که خداوند سرّش را در ان سنگ می افکند و بهرۀ خود را از ان سنگ در یاب ، پس گفتم : ای فرزند رسول خدا اگر چه به سنگی ؟ حضرت فرمودند : ایا به حجر الاسود نگاه نمی کنی ؟ « بحار الانوار جلد ۷۲ صفحه ۱۹۷» ان شعر صائب  مضمون همین حدیث است و کلام امام که می فرمایند : ولو بحجر؟ هر سنگی را شامل می شود منتها چون ان شخص ظرفیت نداشت و معرفتش کم بود تعجب کرد و به نظرش بعید امد که خدا سرّش را در هر سنگی قرار دهد و پرسید و لو بحجر ؟ حضرت فرمودند : مگر حجر الاسود را نمی بینی ؟ و الا حقیقت مطلب همان است که حضرت اول فرمودند .

 (ولله المشرق و المغرب فاینما تولوا فثم وجه الله ان الله واسع علیم )

«مشرق و مغرب هر دو ملک خداست پس به هر طرف روی کنید پس همان روی  خداست  خداوند  به همه جا محیط  و به همه  چیز داناست »                                   سوره بقره ایه 115

به هر طرف که روی رو به سوی او داری

                                         چه درجنوب شمال و چه دریمین و یسا ر

قال ابوعبدالله علیه السلام :

(لا تنظروا الی طول رکوع الرجل و سجوده ، فان ذلک شئ اعتاده فلو ترکه استوحش  لذلک ولکن انظروا الی صدق حدیثه و اداء امانته ) «  کافی کتاب ایمان وکفر باب الصدق واداء الامانه »

امام صادق علیه السلام فرمودند : به طول رکوع و سجود مرد نگاه نکنید زیرا بدان عادت کرده واگر ان را وانهد بهراسد لکن نگاه کنید به راستگوئی و امانت پردازی او، چرا انکه به طول رکوع و سجود عادت کرد و اگر ترک کند وحشت می کند ؟چون در حقیقت  رکوع و سجود نبود و این وسیله  بوده  برای بزرگ نمائی خویش و این خود پرستی است و بت پرستی هم نتیجه خود پرستی است چون  انان هم که بت  می پرستیدند به  بتهای خود فخرو مباهات می کردند چون ساخته  دست خود شان بو د پس در حقیقت خود را پرستش می کردند بقول صائب :

به غیرازخودپرستی طاعتی ازوی نمی اید

                                           خود ارائی ،که باشد خانۀ ائینه محرابش

خود ارا خود را در ائینۀ محراب  می بیند وطاعت خویش می کند .

و بقول عطّار :

گرفتار وجود   خود   شد ستی               بمانده این چنین در خود پرستی

پس تا ازقید و بند  خود پرستی رهائی نیابی حق پرست نخواهی شد باید دست از غبار هستی بشوئی و در حق فانی شوی تا یه او باقی گردی و معنی فنا ان نیست که جسم تو نابود گردد بلکه فنائ ممکن الوجود در واجب الوجود به اضمحلال اثار ا مکانی است نه انعدام حقیقت او چون اضمحلال انوار محسوسه در نور افتاب

چراغ انجا که خورشید منیر است            میان بود و نابودی اسیر است

باید به صفات حق متصف وازصفات رذیله مادی و دنیوی پاک گردی و در نور حق فانی .بقول عطار :

تو خودرامحوکن درشیریزدان                 خدا بین وخدا خوان و خدا دان

وبقول فیض کاشانی :

نشاید  بندگی با خود پرستی                   زخود تا نگذری کی بنده باشی

حرف تمام عرفا وحکما همین است حال یا در قالب شعر و نظم یا در قالب نثر ،و براین حرفشان براهین عقلی و نقلی و کشفی اقامه کرده اند و از قران و روایات اهل بیت علیهم السلام اقتباس کرده و در قالب شعر و غیره اورده اند و کسانی که با اینها مخالفت و دشمنی می ورزند حرف اینها را نفهمیده اند خداوند درقران میفرماید : (بل کذّبوا بما لم یحیطوا بعلمه )« این منکران از روی علم سخن نمی گویند  بلکه انکار چیزی را می کنند که علمشان به او احاطه نیافته و حقیقت و باطن ان را درک نکرده اند»  چون حرف اینها قصۀ موش وگربه عبید زاکانی نیست اگر چه بعضی از اینها قصه موش و گربه را هم نمی توانند بفهمند اینها از جهلشان مخالفت می کنند همانگونه که امیر عالم علی علیه السلام در نهج البلاغه می فرمایند :

(الناس اعداء ما جهلو ا ) مردم دشمنند انچه را که نمی دانند، منکرین عرفان از مصادیق بارز این ایه شریفه و کلام امیر المومنین هستند .

 گناه عرفا و حکمای الهی این است که قائل به وحدت وجود هستند و می گو یند ( لیس فی الدار غیره دیّار )در اخر ترجیع بندهای هاتف اصفهانی می خوانید :

که یکی هست و هیچ نیست جز او              وحده    لا   اله    الا   هو

ایا اینکه جز خدا کسی نیست و وجود وهستی مطلق اوست و عالم و ما فیها   در اضافۀ به او وجود دارد و نمودی از ان بود مطلق است کفر است و ارسطو و افلاطون  و بو علی سینا ، خواجه نصیر طوسی ، و ملاصدرا ،میرداماد ،میر فندرسکی ،شیخ بهائی ،فیض کاشانی ،ملا عبدالرزاق کاشانی ،عبدالرحمن جامی ،ابن عربی ،صدر الدین قونوی ،خوارزمی ،مولوی ، عطار ، سعدی ،خواجوی کرمانی ،حافظ ،شاه نعمت الله ولی ،خواجه عبد الله انصاری ،ملا عبدالرزاق لاهیجی ،نجم الدین رازی ،سید حیدر املی ،شیخ اشراق ،ابن فارض ،ابو القاسم قشیری ،علی بن محمد ترکه معروف به ابن ترکه ،عز الدین کاشانی ،جندی ،شمس مغربی ،ملا عبدالله زنوزی ،اقا علی مدرس ،رکن الدین شیرازی ،عراقی ،نظامی ،ناصر خسرو ،حکیم صفا ،حکیم شفا ،قاسم انوار ، صفی علیشاه صائب تبریزی ، قاانی ،ملا هادی سبزواری ،میرزا مهدی اشتیانی ،اقا میرزا رضا قمشه ای  ،سنائی  ،جلوه ،اخوند کاشی و صدها عارف و حکیم و شاعر دیگر غیر مشهور همه العیاذ بالله کافر و میرزا طاهر قمی ،شیخ مهدی اصفهانی و میرزا جواد تهرانی که تعدادشان به عدد انگشتان نمی رسد موحد بوده اند در حالی که انان هر کدام کوه علم و تقوی بودند مثل مرحوم ملا صدرا که هفت بار پای پیاده به خانه خدا مشرف شد و اینها جهل مرکب و حرفشان فقط مخالفت است و سرّ مخالفت را هم عرض می کنم .عرفا گویند هستی مطلق فقط حضرت حق است و فقط در مقابل حضرت حق کرنش کنید و سر تسلیم فرود اورید وغیر حق را بنده نباشید و این حضرات می خواهند اقائی کنند و مرید و مرید داری ، و همه در مقابلشان  سر تسلیم فرود اورند لذا مخالفت می کنند و می گوید پس من کیستم با این هیکل و کبکبه و دبدبه با این سر پر از هوس  و سودا ، تو می گوئی هستی ، مختص ذات اوست  پس من کیستم؟ یعنی :

ما عد م هائیم و هستی ها نما                     او وجود  مطلق و هستی ما

که براستی باید در وصف این سرها شعر خاقانی را سرود :

نگر که نام سری بر چنین سری ننهی

                                           که گنبد هوس است  این و دخمۀ سودا

همانگونه که ابوحنیفه می گفت من همه جا با جعفربن محمد علیه السلام مخالفت می کنم و چون نمی دانم او در سجود چشمان خویش را می بندد یا باز می گذارد من یک چشم خویش باز و دیگری را می بندم تا در همین هم یقین پیدا کنم مخالفت کرده ام اینان نیز اینگونه هستند من یک نمونه از حرفهای اینان را ارائه می دهم تا ببینید (یضحک به الثکلی )هست یا نه .مرحوم حاج ملا هادی سبزواری که مادر دهر نظیرش را نخواهد زائید درعلم وتقوی  که شرح منظومۀ منطق وحکمت او حدود صد پنجاه سال است درحوزهای علمیه تدریس می شود و انان که حرفهای اورا می فهمند افتخار می کنند ایشان در همان منظومشان در تعریف  وجود که  وجود حق  است  می فرماید :

مفهومه  من  اعرف  الاشیاء                     و کنهه  فی  غایة   الخفاء

یعنی وجود و هستی به لحاظ مفهوم و معنی اعرف و اشکارترین اشیاء است و هر کسی مفهوم و معنی وجود را می فهمد وقتی گویند هستی درمقابل نیستی  ولی کنه و حقیقت وجود در نهایت خفاء و پنهانی است و برکسی اشکار نیست و میرزا مهدی اصفهانی در مقابل این شعری گفته و مخالفت کرده :

مفهومه  فی  غایة   الخفاء                       و کنهه من اعرف الاشیاء

یعنی مفهوم ومعنی وجود درنهایت خفاء و کنه و حقیقت وجود که( چیست) اشکارترن اشیاءیعنی کنه وجود حق اشکارترین و مفهوم و معنی وجود حق اخفی و پنهانترین اشیاء است ایا این حرف (یضحک به الثکلی)نیست ؟ یعنی هر زن فرزند مرده را به خنده نمی اورد؟ همۀ حرفهای این حضرات بر همین منوال است و حقایق را به باد تمسخر گرفته و راه را برای امثال کسروی و شریعتی باز کرده تا جرات کنند مقدسات شیعه را به باد تمسخر بگیرند و توهین به ائمه اطهار علیهم السلام  و شیعه کنند تا انجاکه شریعتی در اسلام شناسی  خود بگوید وقتی پیغمبر مبعوث به رسالت شد به ابی بکر فرمود به من ایمان اور و ابی بکر فورا ایمان اورد  ولی وقتی به علی علیه السلام گفت به من ایمان بیاور گفت اجازه بده با پدرم مشورت کنم .فردا امد حضرت فرمود مشورت کردی  مولا فرمود نه ، چون دیدم خدا در خلقت من با پدرم مشورت نکرد من هم مشورت نکردم .!!! همان امیر المومنین علیه السلام که وقتی قنداقه اش را دست پیغمبراکرم صلی الله علیه واله وسلم دادند چشمان مبارک گشود وسوره مومنون را تلاوت فرمود. ایا اسلام شناسی را در دانشگاه سوربن ونزد گورویچ یهودی  فرا می گیرند ؟که شریعتی در مخاطبهای اشنا گوید مغزم را گورویچ یهودی تغذیه می نمود ایا این می شود اسلام شناس ؟!!یا اسلام برانداز ؟ در ضمن این شعر جزو اشعار مولونا نبود ببخشید اطاله سخن شد اما چه کنم .........

                                    و السلام علی من اتبع الهدی

 

 

+ نوشته شده توسط محسن در شنبه بیست و دوم تیر 1387 و ساعت 1:15 |