بسم الله الرحمن الرحیم
برادری درخواست کرده مطلبی در باره این حدیث شریف (لان الخلق فطموا عن معرفتها) نوشته شود من باب اجابت مختصری در حد بضاعت مزاجاه واقتضای مقام، تحریرمی شود امید است مورد قبول حضرتش افتد
. روایات کثیره ای با وجوه متفاوته در وجه تسمیه صدیقه کبری فاطمۀ زهرا علیها السلام به( فاطمه) در کتب روائی آمده و هیچ منافاتی هم بین آنها دیده نمی شود از جمله روایتی است که علامه مجلسی از فرات کوفی نقل می کند. محمد بن القاسم بن عبید معنعنا ، عن ابی عبد الله علیه السلام انه قال :
(انا انزلناهُ فی لیلة القدر)اللیله« فاطمه» و القدر« الله» ( فمن عرف فاطمه حق معرفتها فقد ادرک لیلةالقدر، و انما سمیّت فاطمه لان الخلق فطموا عن معرفتها)
« بحار الانوارجلد43 ص 65حدیث 58»
.. امام صادق علیه السلام فرموده اند : منظوراز« اللیله » درسوره قدر حضرت زهراءعلیها السلام و از« القدر » الله . پس کسی که فاطمه را شناخت آنگونه که سزاوار شناختن است پس بدرستی لیلۀ قدر را درک کرده است و این است و جز این نیست که فاطمه ،فاطمه نامیده شد به خاطر اینکه خلق از شناخت و معرفت او بریده شده اند. اسم ،ائینۀ مسمی است و باید مسمی رابه عینه بیانگر و کمال مناسبت بین اسم ومسمی باشد والا اسم نیست وان است که، بر عکس نهند نام زنجی حور
*
از بام قصر، اسم چو برخیزد بنشیند آشیان مسمی را
پس باید مسمای فاطمه چنین باشد تا اسم عین مسمی باشد فاطمه اسم فاعل به معنی مفعول است چنانچه در قران هم امده (ماءٍ دافق ) یعنی مدفوق و مفطوم به معنی مقطوع چون خلق، از معرفت او بریده شده اند حال چرا خلق از معرفت او عاجزند؟ در این روایت امام صادق علیه السلام فرموده اند :
لیله، فاطمه است و قدر، الله است قدریه قدر به لیله است که در روایتی دیگر می فرمایند (قدّر فیها ما هو کائن الی یوم القیامة)و باز در روایتی دیگر « فیها یقّدر کلّ شئ» به هر حال در این شب مقدّر و اندازه گیری می شود همه چیز ازخیر و شرّ ،طاعت و معصیت ،تولد و مرگ ،رزق و ..... همه در این شب معین می شوند ولی خود این شب مجهول است و نا شناخته و بی نشان است و از قدر و شرف اوست که پنهان است
گر کسی وصف او زمن پرسد بی دل از بی نشان چه گوید باز
خداوند هم اینگونه است همۀهستی از اوست ولی از او نشانی نیست
ازنیست هست کرده، ازبهرجلوۀخویش
وانگه نشان هستی بر بی نشان نهاده
اگر چه هستی نشانی از اوست واورابه خودنشانی نیست هرچه هست نشان اسمی است ودرمرات اسم دیده می شود(فمن عرف فاطمه حقّ معرفتها فقد ادرک لیلة القدر)
معرفتی که خلق ازآن عاجزند کنه معرفت است و معرفت به نورانیةاست که امیرالمومنین علیه السلام به سلمان و اباذر فرمودند : ( انّ معرفتی بالنورانیة، معرفة الله و معرفةالله معرفتی )
« بحارالانوارجلد26 حدیث اول »
کسی را به کنه معرفت این ذوات مقدسه راهی نیست ولی معرفت قهری وغیراختیاری را تمام موجودات دارند چنانچه در زیارت جامعه آمده است
لایبقی ملک مقرب و لا نبی مرسل و لا صدیق و لا شهید و لا عالم و لا جاهل و لا دنی و لا فاضل و لا مومن صالح و لافاجر طالح و لا جبار عنید و لا شیطان مرید و لاخلق فیما بین ذلک شهید، الا عرّفهم جلالة امرکم و عظم خطرکم و کبر شانکم ....وشرف محلکم و منزلتکم عنده )شاهد در(الاعرّفهم) است که موجودی نیست مگر اینکه معرفت دارد به این ذوات مقدسه و همین وجودشان حیثیت معرفتی است امابه اندازه سعۀ وجودیشان وان معرفت ندارد که وجود ندارد.
گر پیر مغان مرشد من شد چه تفاوت
در هیچ سری نیست که سرّی زخدانیست
*
هر چند که در خلق جهان مینگرم سودای توازهیچ سری خالی نیست
*
نه همین ذره دراین دایره سرگردان است
رقص سودای تو در هیچ سری نیست که نیست
*
درهیچ ذره نیست که شوری زعشق نیست
هر جا سری است در خم چوگان کشیده اند
پس در آن سری ، سّر و معرفت حق نیست که آن سر وجود ندارد چون هر کسی به اندازۀحیطۀ وجودی خویش به حق معرفت داردکه ( وان من شئ الا یسبح بحمده ولکن لا تفقحون تسبیحهُم) سوره اِسراء ایه 44
هرگیاهی که از زمین روید وحده لا شریک له گوید
نگوئی که ما از حضرت زهراعلیها السلام سخن می گفتیم که گوئیم:
حضرتش از حق جدا نیست چرا که دارای عصمت مطلقه است به دلالت کریمۀ(انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا ) طهارت وعصمت و عشق و وجود ونور در مفهوم متفاوت، ولی یک حقیقت بیش نیست پس هما نطور که به کنه معرفت حق پی نتوان برد که :
به کنه ذاتش خرد برد پی اگر رسد خس به قعر دریا
و حاج ملا هادی سبزواری رحمه الله درشرح منظومه اش در تعریف وجود گوید :
مفهومه من اعرف الاشیاء و کنهه فی غایة الخفاء
مفهوم وجود اعرف اشیاءاست و هیچ چیز آشکار تر از وجود و هستی نیست در حالی که کسی را به کنه آن راه نیست و در نهایت خفاءاست که باز حاجی سبزواری گوید :
یا من هو اختفی لفرط نوره الظاهر الباطن فی ظهوره
ای انکه از بسیاری نورانیةپنهان ،و پیدائی که به سبب پیدائی نا پیدا پس اگر حضرت صادق علیه السلام می فرمایند (انما سمیّت فاطمه .....) و با «انما» که حصر از ان فهمیده می شود یعنی غیر از این نیست که احدی را به کنه ذات حضرت زهراءعلیها السلام راه نیست چون نور او نور حق است و هیچ دوئیتی بین حضرتش و حضرت حق نیست و دارای ولایت مطلقه می باشد که حضرت زهراءعلیها السلام سرّحق و ناموسُ الله الاکبر است و لهذا کس را به کنه او راهی نیست حتی باید قبر مطهرش مخفی باشد .
او هست عصمت الله چندان شگفت نیست
گز چشم خلق تربت پاکش مستّر است
مختفی تنها نه قبر اوست از دیدار خلق
کز جمیع ما سوی الله است نورش درحجاب
جامع الاخباراز امام صادق علیه السلام نقل می کند و امام صادق علیه السلام از پدران خود تا رسول اکرم که پیغمبرصلی الله علیه واله فرمودند :خلق شد نورفاطمه علیها السلام قبل از اینکه زمین و آسمان خلق شود بعضی گفتند :یا رسول الله پس او انسیه نیست فقال صلی الله علیه و اله فاطمه حوراءٌ انسیه گفتند: چگونه او حوراءٌ انسیه است؟ فرمودند: (خلقها الله عزّوجل من نوره قبل ان یخلق ادم ) به دلالت این روایت حضرت حق و حضرت صدیقه طاهره علیها السلام یک نور و حقیقت هستند پس شئونات او شئونات حق واحکام اواحکام حق و هیچ دوئیتی ودوگا نگی بین حضرتش و حق د یده نمی شود مگر به دیده احول و دو بین ،وحدت،وحدت حقة حقیقیه است و چشم وحدت بین می خواهد
ا حول مشو که سروقباپوش مایکی است
هر چند در هزار قبا جلوه می کند
*
رمد دارد دو چشم اهل ظاهر که از ظاهر نبیند جز مظاهر
آنهم مظهر اجلی واتمِّ حضرت حق در روایت دیگر از امام صادق علیه السلام آمده (لو لا ان الله خلق امیرالمومنین لفاطمه ما کان لها کفو علی وجه الارض ) اگر خداوند تعالی علی علیه السلام را خلق نکرده بود روی زمین کفوی وهمتائی برای حضرت زهرا علیها السلام نبود .از روایت استفاده می شود که حتی واحد فرق بین امیرالمومنین علیه السلام که صاحب ولایت مطلقه است و حضرت زهراء علیها السلام نیست ودر حدیث قدسی خطاب به نبی اکرم صلی الله علیه و اله امده است:
(لولاک لما خلقت الافلاک و لولاعلیّ لما خلقتک و لولافاطمه لما خلقتکما ) خداوند می فرماید :ای رسول ما اگر تو نبودی افلاک را خلق نمی کردم و اگر علی علیه السلام نبود تو را خلق نمی کردم و اگر فاطمه نبود شما دو نفر را خلق نمی کردم علت غائی برای خلقت پیغمبرصلی الله علیه واله و امیر المومنین علیه السلام زهرای اطهرعلیها السلام است .آیا می شود مقام و رتبۀ «غایت »از«مغیّی» کمتر باشد؟ پس هیچ دوئیت بین این ذوات مقدسه نیست که یک نور واحد هستند که همان نور حق است که نبی اکرم صلی الله علیه واله تجلی اعظم چنانکه در دعای شب بیست و هفتم رجب آمده :(اللهم انی اسئلک بتجلی الاعظم) هیچ فرقی بین تجلی اعظم ومتجلی نیست والا تجلی اعظم نیست پس هرچه وصف حق،وصف این ذوات مقدسه است و کس را رتبه آن نیست که وصف حق کند چرا که هر چه گوید وصف خویش است .
ما دح خورشید مداح خود است که دو چشمم روشن و نا مردم است
و باید گفت :
توبرتری ز وصف و نهادن نمی توان
حدی در او که گفت توان این چنین توئی
*
آن دوست در تصور ناید خیال وار
در وصف او هر آنچه تو گفتی خیال توست
پس
در وصف او که بهرۀ ما زان حکایتیست
انکس فصیح تر که خموشی زبان اوست
در خاتمه می گو ئیم :ای بضعۀ رسول
ما را کجا بکوی تو با شد ره وصول کانجا خیا ل را نبود در خورنزول
چگونه ذرّه تواند به عظمت خورشید پی برد ویا قطره دریا را وصف کند
بحر وصف ازل کجا گنجد در ظروف حروف یا کلمات
ما چه اثبات مدح بر تو کنیم ای وجود تو مر تو را اثبات عجز الواصفون عن صفتک
ما عرفنا ک حقّ معرفتک
و السلام علی عباد الله الصالحین و لعنةالله علی اعداءفاطمةاجمعین

