تبليغاتX
عقائد الحقّه

بیستم جمادی الثانی

تجلی شاهد ازلی ،افتخار نبی و ولی،جوهر القدسیة فی تعیّن الانسیة، صورةالنفس الکلّیة،

جواد العالم العقلیة، بضعة الحقیقة النبویّة، مطلع الانوار العلویّة عین عیون الاسرار الناجیة

لمحبّیها عن النار، ثمرة شجرة الیقین، سیدةالنساء العالمین ، قرّة عین الرسول، الزهراء العذرا

البتول صلوات الله علیها بر حضرت بقیّة الله الاعظم عجّل الله تعالی فرجه الشریف تهنیت

باد

+ نوشته شده توسط محسن در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 و ساعت 18:54 |

                                                 بسمه تعالی

هرکس که بگوید که تبری ضرر است او را نه ز دین و نه ز دنیا خبر است

فرزند علی اگر تبری نکند از نسل علی نیست ز نسل عمراست

نهم ربیع الاول ،غدیرالثانی وعید الله الاکبرفرحة دالزهراء، روزارسال شیخ النسنا س

ابوالوسوا س،شیّدالفراعنه ،اجنس المزابله ، انیس الشیاطین و رئیس الغاصبین ، پادشاه

کشور جهالت و مرکز دایرۀ حماقت ،میوۀ شجرۀ شقاوت ، پیشوای ریاست طلبان

ومقتدای گردنکشان ،ملعون ازل و ابد ،مطرود درگاه احد ، قوّاد بن قوّاد عمر بن

الخطاب به سوی جهنم برحضرت انسیة الحوراء فاطمة الزهرا ء سلام الله علیها و

منتقم خونش حضرت بقیة الله الاعظم عجّل الله تعالی فرجه ا لشریف میمون و

مبارک باد

بارگا ه جنت نشان حضرت ابولوء لوء در کاشان


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390 و ساعت 18:25 |

                                     بسم الله الرحمن الرحیم

 الحمد لله رب العالمین وصلی الله علی من هو المقصود من ایجاد الارض والسماء

اشرف رسل الله بالنور والضیاء شرف الهدایة والرسالة محمد المصطفی و آله المجتبی

سیّما آدم الاولیاء علی المرتضی وسلم تسلیماً دائماً ابداً واللعن علی اعدائهم الی یوم البقاء

گاه درتاریخ وقایعی رخ می دهد وچون داغ ونشانی برپیشانی تاریخ نقش می بندد که با

هیچ انکارو تحریف وحیله وتزویری زدوده نخواهدشد یکی ازآن  وقایع قضیه ای است

که درروزهای آخرعمرشریف وپربرکت خاتم انبیاء محمد  مصطفی بروز کرد وآشکار

کردید آنگاه که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم درکورۀ  تب  می سوخت و کسا لت

حضرتش شدت  یافته  بود دیدگان حق بین گشود و فرمود:« ایتونی بدواة و کتف لاکتب

فیه کتابا  لن تضلوا بعده ابدا» یعنی بیاورید دوات و کتـفی تا بنویسم برآن کتف نوشته ای

که هرگز گمراه  نشوید  بعد از آن « فقا ل عمر: ان الرجل لیهجرحسبنا کتابُ الله  » پس

عمرگفت : بدرستی که این مردهذیان می گوید ماراکتاب خدا بس است « فاعرض النبی

 (ص)عنه مغبضاً ثم  وقع  المشاجرة بین الصحابه فقا ل بعضهم القول ماقا ل عمروقا ل

آخرون القول  ما قا له رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم  وامرهم  النبی بالانصراف

عنه حیث اذوه ».یعنی  پس پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم درحالی که خشمگین

بودازاو روی گردانید سپس بین اصحاب  مشاجره  و کشمکش روی داد  پس بعضی از

 آنان گفتند حرف آن است  که عمر گفت و بعضی دیگر گفتند سخن  آن است که رسول

 خدا صلی لله علیه وآله وسلم فرمود و نبی اکرم آنان را به ترک خود امر فرمود زیرا او

راآزردند این روایت راشیعه و اهل تسنن  بخصوص در صحاح سته آورده اند با کمی

اختلاف در ذکر نام آن شخص  که گفت « ان الرجل لیهجر » که اهل تسنن به جای اسم

عمرمی نویسند  بعضی  گفتند  و تصریح  به  نام عمر نمی کنند تا بدین گونه  این لکۀ

ننگ را از دامن  آلودۀ  خویش  پاک کنند درصحیح  بخاری  جلد  4 ص 121 آمده  که

سعید ابن جبیر شنید ابن عباس می گوید : روز پنجشنبه ! چه روزی بود روز پنجشنبه !

سپس گریست  تا اینکه  ریگها از اشک او تر گردید  گفتم: ای پسرعباس روز پنجشنبه 

چیست؟گفت : درد رسول خدا اکرم صلی الله علیه وآله وسلم شد ّت یافت پس گفت :

 بیاورید مراکتفی تا بنویسم برای شما نوشته ای که هرگز گمراه  نشوید بعد ازآن پس

 نزاع کردند وسزاوارنیست نزد پیغمبرستیزگی پس گفتند چیست برای او آیا هذیان

 گفت پرسیدند چه می گوئید ؟ فرمودند :"بروید مرا رها کنید"این بود نقل صحیح

 بخاری که نزد اهل تسنن اولین کتاب معتبر است

حال قضاوت باشما آیا معقول است سخنی که اینگونه درحضور پیغمبر اکرم صلی الله

علیه وآله وسلم اختلاف ایجاد می کند گوینده اش معلوم نباشد؟ این  تنها موردی نیست

که نویسندۀ  صحیح  بخاری و کتب اهل  تسنن تحریف می کنند همین  صحیح  بخاری

آنجا که روایت آوردن  پیغمبر اکرم را  به مسجد ازعا یشه نقل می کند می گوید دو نفر

زیربغلهای پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم را گرفته بودندو به مسجد می آوردند

یکی ابن عباس و یکی هم  شخص دیگر در حا لی که  آن شخص دیگر کسی  جز امیر

 المومنین علی بن  ابیطالب  علیه السلام نبوده  و در روایت دیگران به  نام  امیرالمومنین  

علیه السلام تصریح شده است ولی از باب بغضی که عا یشه  و پیروانش از امیرالمومنین

علیه السلام در دل دارند به نام مولی تصریح نمی کنند حال چرا اهل تسنن بجای اسم عمر

« بعض » آورده ومنکر این می شوند که  عمر چنین  سخنی گفته است  قبل ازبیان این

مطلب لازم به ذکر است که نبی اکرم  صلی الله علیه وآله وسلم هویتی غیراز رسالت

ندارد یعنی شخصیت او چیزی جدای از رسالت  نیست همانگونه  که  در قرآن آمده « و

 ما محمدالا رسول قد خلت من قبله الرسل » سورۀ آل عمران آیۀ 144،هویت حضرتش

هویت رسالتی است وهرگز رسالت جدای ازاو تصور نمی شود چنانکه فرمودۀ خود

حضرت بیانگراین مطلب میباشد آنجا که فرمودند :«کنت نبیا والآدم بین الماء والطین »

 من پیغمبر بودم در حالی که آدم هنوز بین آب وگل بود.

بودم آن روز من از طایفۀ دردکشان              که نه از تاک نشان بود ونه ازتاکنشان

هنوز سجدۀ  آدم  نکرده  بود  ملک               که بود  گرد سجود  تو برجبین  ما را

 همچنین آیۀ  « لا ینطق عن الهوی ان هو الا وحی یوحی » مؤید  این مطلب می باشد

نطق او همان وحی الهیست چون رسول است و وحی الهی  و رسول بودن از وحی الهی

جدا نیست بنابراین پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم  با سایر مردم فرق دارد و داری

صفات وکمالاتی است که دیگران دارای آن صفات نیستند مثلا جسم حضرت را سایه نبود

چه زیبا گفته صغیر اصفها نی : 

بود از تو بس شگفت اگر سایه داشتی                      خورشید را  بلی نبود سایه  در قفا

همچنین حضرت از پشت سرهم مشاهده می کرد همانگونه که از مقابل می دید و خواب  و

بیداریشان یکسان بود هنگام  خواب هم می دیدند و هم  می شنیدند همانگونه که در بیداری .

بالاتر از این حدیث نورانیة  که در آن امیرالمومنین علیه السلام فرمودند : « یا سلمان ویا

جند ب (اباذر) انا محمد و محمد انا وانا مِن محمد ومحمد منی، قا ل الله تعالی مرج البحرین

یلتقیان  بینهما برزخ لا یبغیان  یا سلمان و یا جندب  قالا: لبیک یا امیرالمومنین  قا ل: ان

میتنا  لم یمیت وغائبنا لم یغب وان قتلانا  لن یقتلوا »  بحارالانوار جلد 26 صفحه 6 یعنی

  امیرالمومنین  فرمودند : ای  سلمان  و ای  جند ب  گفتند  بله  یا امیرالمومنین حضرت 

فرمودند: بدرستی که میت  ما  نمرده است وغائب ما غائب نگردیده وکشتۀ ما کشته نشده  

   پس پر واضح است کسی که موت  او عین حیات ، غیبت  او عین حضور ، کشتۀ  او

عین  زندۀ  اوست  به قول فروغی بسطامی :

غیبت نکرده ای که شوم طالب حضور               پنهان نگشته ای که  هویدا کنم  تو را

بنابر این  به مراتب بیماری اوعین سلامت اوست  فلذا  این حقیقت سبب  گردیده  تا اهل

 تسنن  با تحریفات  خود  دامن آلودۀ عمر را از این جسارت بزرگ  پاک کنند چرا که

این جمله  دلیلی  است بس روشن  برکفر او زیرا  قرآن می فرماید: « و ما ینطق عن

الهوی  ان هو الا  وحی  یوحی » سورۀ  نجم  آیۀ  3و4 ( وهرگز به هوای  نفس سخن

نمی گوید سخن او هیچ غیر وحی نیست ). پس گویندۀ  این جمله انکار کلام  خدا نموده

و کافراست و در آیۀ  دیگر می فرماید : « و ما  کان لمومن ولا مومنة  اذا قضی الله  و

رسوله امراً ان یکون لهم  الخیرة من امرهم  و من یعص الله و رسوله  فقد  ضل ضلالا

 مبینا  » سورۀ  احزاب آیۀ 36  ( هیچ مرد و زن مومنی را در کاری که خدا و رسول

حکم کنند اراده و اختیاری نیست {که رای خلافی اظهار نمایند} و هر کس  نافرما نی

خدا ورسول کند دانسته به گمراهی  سختی افتاده است ) آیا این آیه دلالت برکفرگویندۀ

این سخن ندارد؟ مسلّم صاحب صحیح بخاری وووو این آیات را دیده اند که می کوشند

گویندۀ  این سخن را غیرعمرمعرفی کنند علاوه  بر اینکه  خود صاحب  صحیح بخاری  

 روایتی را در جلد 4 صفحۀ 6 از نبی اکرم (ص) نقل می کند  که حضرت فرمودند:

 « من اطاعنی فقد اطاع الله ومن عصانی فقد عصی الله  » یعنی به  تحقیق کسی که مرا

پیروی کند پیروی خدا کرده  و کسی که نافرمانی من کند خدا  را نافرمانی نموده است

انصاف دهید امثا ل این آیات  و این روایات برای  کفر گویندۀ این سخن  کافی نیست ؟

گذشته  از اینکه این  سخن دلالت بر این دارد  که  او نبی اکرم را  به  پیغمبری قبول

ندارد که  می گوید  این مرد و نمی گوید رسول خدا و«لام »تأکید هم آورده است بر سر

 "یهجر" و می گوید "لیهجر" یعنی  بدون شک او هذیان می گوید پس واضح است که

او به رسالت پیغمبر اعتقاد ندارد . اما جملۀ دیگرش که گفت "حسبنا کتاب الله " یعنی

کتاب خدا ما را بس ،حیله ای بیش نبود وبا این جمله می خواست دیگران را فریب  دهد

چرا که درهمان حا ل که می گوید قرآن ما را بس  انکار قرآن می کند اگر قرآن  تو را

بس است قرآن فرموده  کسی که نافرمانی پیغمبر کند کافر است زیرا او سخنی غیر از

وحی نمی گوید مطالب  دیگری  پیرامون این جمله می توان گفت اما این نوشته گنجایش

بیشتر ندارد در خاتمه مطلبی هم از علاّمه  مجلسی نقل می کنیم تا خباثت عمر بیشتر

آشکار گردد علامه میفرماید :والعجب من عمر کیف لم یقل .........

عجب  است از عمر چگونه  این سخن را برای ابی بکرنگفت؟ در آن حالتی که بیهوش

می شد و ساعتی  بعد بهوش می آمد " انه لیهجر " را چرا نگفت برای  ابی بکر ونگفت

این مرد هذیان می گوید و او را از وصیت منع نکرد همانگونه  که  پیغمبر اکرم را از

 وصیت بازداشت و چگونه ابی بکرجرئت  نمود بر خداوند درآن حا لی که دنیا را ترک

می کرد و برخدا  وارد می شد پس حکم  کرد به اینکه عمر برترین صحابه  است وحا ل

 آنکه امیرالمومنین در میان آنان بود .

وصلی الله علی محمد وآله واللعن علی اعدائهم الی یوم القیامة

+ نوشته شده توسط محسن در یکشنبه دوم بهمن 1390 و ساعت 18:34 |

                                          بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لولیه والشکرعلی انعامه سیما نعمت نبیه وواسطة فیضه رحمة للعالمین وخاتم المرسلین المصطفی الامجد والمحمود الاحمد ابی القاسم محمد و علی حبیبه و وصیه امیرالمومنین و امام المتقین و علی خاتم اوصیائه الذی بیمنه رزق الوری وبوجوده ثبتت الارض والسماءو اللعن علی اعدائهم الی یوم البقاء

پس ازواقعۀ جانگداز عاشورا و شهادت حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام عجائب وغرائبی درعالم رخ داد که قبل و بعدی نداشته ونخواهد داشت بعضی از آنها درتواریخ آمده و بعضی دیگر را که جزاهل معرفت برآن واقف نیستند در روایات صادره از آل عصمت بدانها اشاره شده از جمله روایات روایتی است که ابن بابویه در کامل الزیارة مسندا از مولای ما حضرت صادق علیه السلام آورده که فرمودند :لما مضی ابوعبدالله الحسین بن علی علیه السلام بکی علیه ما خلق الله الا ثلاثة اشیاء البصره و دمشق و آل عثمان یعنی آنچه  پروردگار خلق کرده برحضرت ابا عبدالله الحسین گریستند مگرسه چیز بصره و دمشق وآل عثمان و درروایت میثم تمّارآمده که مولای ماامیرالمومنین علیه السلام فرمودند که این امت میشومه می کشند فرزند پیغمبرخود را درعاشورا و محرم و آن روزرا آن بت پرستان به جهت خود روز برکت قرار می هند و بدرستیکه برآن مظلوم هرچیزی می گرید حتی وحوش بیابانها وماهیان دردریا و پرندگان درآسمان و می گرید براوخورشید و ماه و ستارگان و آسمان و زمین ومومنین ازانس وجن وجمیع ملائکۀ آسمانها و زمینها ورضوان و مالک و حملۀ عرش و آسمان خون می بارد و خاکستر.

اگر چه امثال این روایات اهل بینش وعشق را کفایت می کند و اگربالاتر روند خود به رأی العین می بینند زیرا واقعۀ کربلا یک حادثه واتفاق نیست یک حقیقت و واقعیت عشقی است و درخور هر فهم وادراکی نیست  به قول حافظ :

تانگردی آشنازین پرده بوئی نشنوی            گوش نامحرم نباشدجای پیغام سروش             

    رو مجرد شو مجرد را  ببین                          دیدن هرچیزراشرط است این                                                  

اما بعضی ازاهل علم وعرفان کمی ازاسرار این وقایع را درکتب خویش ذکرکرده اندازجمله عالم خبیر وعارف بصیر آیة الله محمدعلی برغانی درجلد ششم ریاض الاحزان که نام آن رااسرارالعارفین نهاده بیان فرموده و این کتاب گرانقدر هنوز بطبع نرسیده و ما عکس نسخۀ خطی آن را از کتابخانۀ مجلس بدست آوردیم وقسمتی ازآن را آوردیم تا نمی ازیم دریای عظمت حضرت اباعبدالله الحسین (ع) برای اهلش آشکارگردد هرکس که دریافت خوشا به سعادتش وهر کس ازاین فهم محروم ماند از خود حضرت سیدالشهداء علیه السلام بخواهد تاحلاوت این اسرار رابه او بچشانند

درره عشق نشد کس به یقین محرم راز       هر کسی برحسب فهم ، گمانی دارد

عقل چو من قطره ایست مانده زدریا جدا         

                                             چند  کند  قطره ای  فهم   ز دریای  عشق

 مگرچشم ازغرض پوشی به کوش این نکته بنیوشی

                                  پی   فهم  سخن  کوشی  نه   در  بیهوده  گوئی

                         بیان مرحوم برغانی از کتاب اسرارالعارفین او

سرّ اینکه جمیع موجودات درمصیبت آنحضرت گریستند وگریانند همچنانکه ازاین روایات ظاهرشد واخبارمتواتره براین ناطق است بدانکه چون محمد وآل محمد صلی الله علیه وآله واسطۀ خلق جمیع عوالم وسبب نزول برکت ورحمت ازجانب خلاّق عالم می باشند واین معنی خودظاهراست زیرا که مقصودازآفرینش عالم ایجاد ایشان بود واول چیزی که خلق شده نورمحمدی (ص)بود و جمیع ماسوی ازپرتوشعاع نورایشان خلق شدند و رحمت خداوند اعلی نازل نمی شود مگربرایشان و از ایشان  به خلق می رسد واگر ایشان نبودند باران نازل نمی شد وگیاه نمی روئید وآفتاب وماه روشنی نمی داد و آسمان برنمی بود (به زیارت جامعۀ کبیرمراجعه شود) بلکه ایشانند مظاهر اسماء الهی و وجود عالم به اسم اعظم است .

چنانچه گفته شده ( بنی الوجود علی الاسم الاعظم فاذا حرّک حرّک جمیع العالم ) وچون اسم اعظم حرکت نماید تمام عالم حرکت نماید و حسین بن علی علیهما السلام مظهر اسم اعظم است (اللهم انی اسئلک  باسمک الذی اشرقت به السموات و الارض و باسمک الذی  یصلح  به  الاولون والاخرون ) به نورایشان بودکه آسمان وزمین ازمَکمَن خفاء به عالم وجود وشهود آمد و از نور ایشان عالم روشن شد و ایشانند صلاح اولین وآخرین و به اصلاح نیامد امراولین و آخرین مگر به ایشان ، ایشانند رحمت واسعۀ الهی که هرچیزی را فراگرفته و ایشانند کلمات تامّۀ الهی (فما آیة لله اکبرمنهم فهم آیة من دونها کل آیة وما نعمة الاوهم اولیائها فهم نعمة منها اتت کل نعمة لهم خلق الله العوالم کلها و حکمهم  فیها بها من خلیفة سری سرّهم فی الکائنات جمیعها فمن سرهم لم یخل مثقال ذرة )لمولفه :

کیست دانی مبداء  انوارخلاّق  جهان   

                                   آنکه ازفیضش بود مخلوق خلق کن فکان        

آنکه مشتقّات را مصدر شده از امرحق       

                                   او بود  اصل   قدیم اندر ضمیر عارفان        

آنکه باشدرحمت واسع به هربالاوپست   

                                    ماءرحمت هرکه را ازاو حیات جاودان                        

آنکه  اندر بحرامکان  شد سراج  نور بخش    

                              هرکه را زان فیض بخشی همچه اندرجسم وجان

کیست آن  نور ازل ماء الحیوة سرمدی   

                                    آنکه اندر حبّ  حق مستانه جان داد و روان

آنکه اندرماتمش بگریست ذرات وجود             دیدنی   نا دیدنی  موجود  با  امکانیان

کیست گویم  تا  شناسندش تمام عالمین              سید سردارمظلومان شه خوبان  حسین

بل سرّایشان است که درجمیع کائنات جاریست که ذره ای ازذرات عالم خالی نیست از سرّ ایشان وازاینجامعلوم می شود که تأثیر مصیبت سیدالشهداء درنباتات وجمادات و سموات وارضین ظاهر وهویدا شد بلکه بقای آسمان وزمین دراین مصیبت کبری بعید است آری چون حکمت کامل الهیّت تعلق نیافته بود به انهدام عالم ،وخلیفۀ او وفرزندش نیزدرعالم بودند عالم منهدم نگردید .

لکن اگرچه منهدم نشد اما به جهت آن یک آشوبی درعالم برپاشد که بالمرة روی به انهدام آورد کوهها از هم پاشید ودریاها بجوش آمد آفتاب وماه سیاه شدند آسمان خون بارید وخاکسترفروریخت وزمین خون ازاو جوشید هرسنگی وکلوخی که اززمین حرکت میدادند خون تازه اززیر آن می جوشید آری کم مصیبت نبود انبیاء تاب شنیدن آن رانداشتند.حضرت آدم چون مصیبت آنحضرت راشنید مانند زن فرزند مرده گریست حضرت نوح چون ازآن واقعه مطلع شد نوحه گرشد مانندعزاداران وحضرت ابراهیم راچون درسیرملکوت آسمانها برانوارقادسۀ خمسه نظرافتاد سوال نمودفرمودند:که نورمحمد بن عبدالله (ص) است ودختراو و اوصیای اوست عرض کرد سبب چیست که درنظرنمودن به چهارنورمسرورمی شوم وچون نظر می کنم به نورپنجمی دلم مهموم وسینه ام مغموم می گردد جواب شنید به قدری از ظلمها وستمها یی که به نورمقدس وجسد اقدس آن سرور واقع خواهد شد در زمین کربلا محزون وغمناک گردید و زندگی بر او تلخ شد ( مولف یک یک نحوۀ گریستن انبیاء رانقل می کند و ما خوفا للاطاله از نقل آن صرفنظر نمودیم سپس می گوید :)

باری همۀ عالم ازآسمانها و زمینها وعرش وکرسی ولوح وقلم ونون وبهشت و دوزخ و حورالعین وغلمان ورضوان ومالک و ریح و طمطام وثری وتحت الثری وعقل وروح ونفس وطبیعت وماده ومثال وجسم وجسد وآنچه شنیده و دیده شود وآنچه دیده وشنیده نشود همه از جهت خوش آمد محمدبن عبدالله (ص) که عقل کل وکل عقل و قطب الاقطاب است وازجهت بزرگی بلیۀ فرزندش گریستند بلکه هر گریستنی بحقی مآل آن به گریۀ آنحضرت است و هرسنگی که ازهرکوهی می افتد ازغم آنحضرت است وگریۀ هرطفلی درگاهواره ای ازغم والم آن حضرت است هرمرغی که برلب هربامی یا هرشاخساری صیحه می زند ازمصیبت آنحضرت است زردی و خزان درختان از غم آنحضرت است وشکست هردیواری از ماتم آنحضرت است سرخی آسمان از غم آنحضرت است و موج دریاها از غم اوست و غبار صحرا ها از اندوه اوست غرش رعد از حزن اوست بارش ابر گریۀ براوست حفیف اشجارازغم اوست ثوران ریاح درماتم اوست واین معنی اگرچه بعید است از اذهان لکن درنظر اهل بصیرت ومعرفت چنین است زیراکه جمیع ممکنات بواسطۀ ایشان خلعت وجود پوشیدند و جملگی عکس ازشعاع ایشانند ونزول رحمت بواسطۀ ایشان واگربلیه ای روی داده است و فرموده اند که نحن محال مشیت الله چون محل مشیت الهی متأثر گردد هرچیزی متأثرشود لکن منافقین از ایشان نیستنداگرچه وجودایشان نیز به سبب وجودپیغمبر وآل اوست لکن از قبیل ظلّ است که ظلّ از آفتاب نیست بلکه از جدار است اگر چه ظهورش از آفتاب است به خلاف شیعیان که از ایشانند مثل شعاع که از شمس است وبدیهی است که تیرگی شمس یک تیرگی شعاع است وصفای آن صفای شعاع و نظر به اینکه حسین بن علی علیهما السلام مظهر خضوع وخشوع است پس هر خضوعی وخشوعی که در عالم امکان می باشد به جهت خضوع اوست و بواسطۀ آن است پس منافاتی نیست میان حدوث این آثارقبل از حادثۀ این بزرگوار واخبار نیز متفق است براینکه هر چیزی بر او گریست لکن گریۀ هرچیزی به حسب حال اوست محتشم :

گرچشم روزگاربراوفاش می گریست                  خون می گذشت ازسر ایوان کربلا

والسلام 

+ نوشته شده توسط محسن در دوشنبه هفتم آذر 1390 و ساعت 22:8 |
 

 

 

                                          بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لولیه والشکرعلی انعامه سیما نعمت نبیه وواسطة فیضه رحمة للعالمین وخاتم المرسلین

المصطفی الامجد والمحمود الاحمد ابی القاسم محمد و علی حبیبه و وصیه امیرالمومنین و امام المتقین

و علی خاتم اوصیائه الذی بیمنه رزق الوری وبوجوده ثبتت الارض والسماءو اللعن علی اعدائهم الی

یوم البقاءپس  ازواقعۀ جانگداز عاشورا و شهادت حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام عجائب

وغرائبی درعالم رخ  داد که قبل و بعدی نداشته ونخواهد داشت بعضی از آنها در تواریخ آمده و

بعضی  دیگر راکه جزاهل  معرفت برآن واقف نیستند در وایات صادره از آل عصمت بدانها اشاره

شده از جمله روایاتروایتی  است که ابن بابویه در کامل الزیارة مسندا از مولای ما حضرت صادق

علیه السلام آورده که فرمودند :

 لما مضی ابوعبدالله الحسین بن علی علیه السلام بکی علیه ما خلق الله الا ثلاثة اشیاء البصرهو دمشق

 و آل عثمان یعنی آنچه  پروردگار خلق کرده برحضرت ابا عبدالله الحسینگریستند مگرسه چیز بصره

و دمشق وآل عثمان و درروایت میثم تمّارآمده که مولای ماامیرالمومنین علیه السلام فرمودند که این

امت  میشومه می کشند فرزند پیغمبرخود را درعاشورا و محرم و آن روزرا آن بت پرستان به جهت

 خود روز برکت قرار می هند و بدرستیکه بر آن مظلوم هر چیزیمی گرید حتی وحوش بیابانهاو

ماهیان در دریا و پرندگان درآسمان و می گرید براوخورشید و ماهو ستارگان و آسمان زمین 

ومومنین ازانس وجن وجمیع ملائکۀ آسمانها و زمینها ورضوان و مالکو حملۀ عرش و آسمان خون می

بارد و خاکستر اگر چه امثال این روایات اهل بینش وعشق را کفایت می کند و اگر بالاتر روند خود به

رأ ی العین می بینند زیرا واقعۀ کربلا یک حادثه واتفاق نیست یک حقیقت و واقعیت عشقی است و

درخور هر فهم وادراکی نیست چون به قول حافظ :

تانگردی آشنازین پرده بوئی نشنوی                                گوش نامحرم نباشدجای پیغام سروش

و:

رومجردشو مجرد را ببین                                                     دیدن هرچیزراشرط است این

امابعضی ازاهل علم وعرفان کمی ازاسرار این وقایع را درکتب خویش ذکر کرده اندازجمله عالم خبیر

وعارف بصیر آیة الله محمدعلی برغانی درجلد ششم ریاض الاحزان که نام آن رااسرارالعارفین نهاده

بیان فرموده و این کتاب گرانقدر هنوز بطبع نرسیده و ما عکس نسخۀ خطی آن را از کتابخانۀ مجلس

بدست آوردیم تا نمی ازیم دریای عظمت حضرت اباعبدالله الحسین (ع) برای اهلش آشکارگردد هرکس

که دریافت خوشا به سعادتش وهر کس ازاین فهم محروم ماند از خود حضرت سیدالشهداء علیه السلام

بخواهد تاحلاوت این اسرار رابه او بچشانند

درره عشق نشد کس به یقین محرم راز                                هر کسی برحسب فهم ، گمانی دارد

عقل چومن قطره ای است مانده زدریا جدا                      چند  کند  قطره ای  فهم   ز دریای  عشق

مگرچشم ازغرض پوشی به گوش این نکته بنیوشی

                                                            پی   فهم  سخن  کوشی  نه   در  بیهوده  گوئیها

 

                             بیان مرحوم برغانی از کتاب اسرارالعارفین وی

سرّ اینکه جمیع موجودات درمصیبت آنحضرت گریستند وگریانند همچنانکه ازاین روایات ظاهرشد

واخبارمتواتره براین ناطق است بدانکه چون محمد وآل محمد صلی الله علیه وآله واسطۀ خلق جمیع

عوالم وسبب نزول برکت ورحمت ازجانب خلاّق عالم می باشند واین معنی خودظاهراست زیرا که

مقصودازآفرینش عالم ایجاد ایشان بود واول چیزی که خلق شده نورمحمدی (ص)بود و جمیع ماسوی

ازپرتوشعاع نورایشان خلق شدند و رحمت خداوند اعلی نازل نمی شود مگربرایشان و از ایشان  به

خلق می رسد واگر ایشان نبودند باران نازل نمی شد وگیاه نمی روئید وآفتاب وماه روشنی نمی داد و

آسمان برنمی بود (به زیارت جامعۀ کبیرمراجعه شود) بلکه ایشانند مظاهر اسماء الهی و وجود عالم

به اسم اعظم است .

چنانچه گفته شده ( بنی الوجود علی الاسم الاعظم فاذا حرّک حرّک جمیع العالم ) وچون اسم اعظم

حرکت نماید تمام عالم حرکت نماید و حسین بن علی علیهما السلام مظهر اسم اعظم است .

(اللهم انی اسئلک  باسمک الذی اشرقت به السموات و الارض و باسمک الذی  یصلح  به  الاولون

والاخرون ) به نورایشان بودکه آسمان وزمین ازمَکمَن خفاء به عالم وجود وشهود آمد و از نور ایشان

عالم روشن شد و ایشانند صلاح اولین وآخرین و به اصلاح نیامد امراولین و آخرین مگر به ایشان و

ایشانند رحمت واسعۀ الهی که هرچیزی را فراگرفته و ایشانند کلمات تامّۀ الهی (فما آیة لله اکبرمنهم

فهم آیة من دونها کل آیة وما نعمة الاوهم اولیائها فهم نعمة منها اتت کل نعمة لهم خلق الله العوالم کلها و

حکمهم  فیها بها من خلیفة سری سرّهم فی الکائنات جمیعها فمن سرهم لم یخل مثقال ذرة )لمولفه :

کیست  دانی  مبداء  انوار  خلاّق  جهان                    آنکه از فیضش بود مخلوق  خلق  کن  فکان

آنکه مشتقّات را مصدر شده  از امرحق                    او   بود   اصل    قدیم  اندر  ضمیر عارفان

آنکه باشدرحمت واسع به هربالاو پست                    ماء  رحمت  هر که را از او  حیات جاودان

آنکه اندر بحرامکان شدسراج نوربخش                    هرکه راازفیض بخشی همچه اندرجسم وجان

کیست آن  نور ازل ماء الحیوة سرمدی                    آنکه اندر حبّ  حق مستانه  جان داد  و روان

آنکه اندرماتمش بگریست ذرات وجود                     دیدنی     نا دیدنی    موجود    با    امکانیان

کیست گویم  تا  شناسندش تمام عالمین                     سید   سردار  مظلومان   شه   خوبان  حسین

بل سرّایشان است که درجمیع کائنات جاریست که ذره ای ازذرات عالم خالی نیست از سرّ ایشان

وازاینجا معلوم می شود  که  تأثیر مصیبت سیدالشهداء  درنباتات و جمادات  و سموات و ارضین ظاهر

و هویدا  شد بلکه بقای آسمان و زمین دراین مصیبت کبری  بعید است آری  چون حکمت  کامل الهیّت

تعلق نیافته بود به انهدام عالم ،وخلیفۀ او وفرزندش نیزدرعالم بودند عالم منهدم نگردید .

لکن اگرچه منهدم نشد اما به جهت آن یک آشوبی درعالم  بر پاشد که بالمرة روی به انهدام آورد کوهها

از هم پاشید ودریاها بجوش آمد آفتاب وماه سیاه شدند آسمان خون بارید وخاکسترفروریخت وزمین

خون ازاو جوشید هرسنگی و کلوخی  که از زمین حرکت می دادند خون تازه اززیر آن می جوشید

آری کم مصیبت نبود انبیاء تاب شنیدن آن رانداشتند.حضرت دم چون مصیبت آنحضرت راشنید مانند

زن فرزند مرده گریست حضرت نوح چون از آن واقعه مطلع شد نوحه گر شد مانند عزاداران

وحضرت ابراهیم راچون درسیرملکوت آسمانها برانوارقادسۀ خمسه نظرافتاد سوال نمود فرمودند که

نورمحمد بن عبدالله(ص) است ودختراو و اوصیای اوست عرض کرد سبب چیست که درنظرنمودن به

چهارنورمسرورمی شوم وچون نظر می کنم به نورپنجمی دلم مهموم وسینه ام مغموم می گردد جواب

شنید به قدری از ظلمها وستمها یی که  به نورمقدس و جسد اقدس آن سرور واقع  خواهد شد در زمین

کربلا محزون  وغمناک گردید و زندگی بر او تلخ شد ( مولف یک یک نحوۀ گریستن انبیاء رانقل می

کند و ما خوفا   للاطاله از نقل آن صرفنظر نمودیم سپس می گوید )باری همۀ عالم ازآسمانها و

زمینها وعرش وکرسی ولوح وقلم ونون و بهشت و دوزخ و حورالعین وغلمان و رضوان و مالک

و ریح و طمطام  و ثری وتحت الثری وعقل وروح ونفس وطبیعت وماده ومثال وجسم وجسد وآنچه

شنیده و دیده شود وآنچه دیده وشنیده نشود همه از جهت خوش آمد محمدبن عبدالله (ص) که عقل کل و

کل عقل و قطب الاقطاب است و ازجهت بزرگی بلیۀ فرزندش گریستند بلکه هر گریستنی بحقی مآل آن

به گریۀ آنحضرت است و هرسنگی که ازهرکوهی می افتد ازغم آن حضرت است وگریۀ هرطفلی

درگاهواره ای ازغم والم آن حضرت است هرمرغی که برلب هربامی یا هرشاخساری صیحه می زند

ازمصیبت آن حضرت است زردی و خزان درختان از غم آن حضرت است وشکست هردیواری از

ماتم آن حضرت است سرخی آسمان از غم آنحضرت است و موج دریاها از غم اوست وغبار صحرا

ها از اندوه اوست غرش رعد از حزن ا وست بارش ابر گریۀ  براوست حفیف اشجارازغم اوست 

ثوران ریاح  درماتم اوست واین معنی اگرچه بعید است ازاذهان لکن درنظراهل بصیرت ومعرفت

چنین است زیراکه جمیع ممکنات بواسطۀ ایشان خلعت وجود پوشیدند وجملگی عکس ازشعاع ایشانند

ونزول رحمت بواسطۀ ایشان واگربلیه ای روی داده است و فرموده اند که نحن محال مشیت الله چون

محل مشیت الهی متأثر گردد هرچیزی متأثرشود لکن منافقین از ایشان نیستنداگرچه وجودایشان نیز به

سبب وجودپیغمبر وآل اوست لکن از قبیل ظلّ است که ظلّ از آفتاب نیست بلکه از جدار است اگر چه

ظهورش از آفتاب است  به  خلاف  شیعیان که از ایشانند  مثل شعاع که از شمس است وبدیهی است که

تیرگی شمس یک تیرگی شعاع است وصفای آن صفای شعاع نظر به اینکه حسین بن علی علیهما

السلام مظهر خضوع وخشوع است پس هر خضوعی وخشوعی که در عالم امکان می باشد به جهت

خضوع اوست و بواسطۀ آن است پس منافاتی نیست میان حدوث این آثارقبل از حادثۀ  این بزرگوار

واخبار نیز متفق است براینکه هر چیزی بر او گریست لکن گریۀ  هر چیزی به حسب حال اوست

محتشم :

گرچشم روزگاربراوفاش می گریست                                      خون می گذشت ازسر ایوان کربلا

والسلام

 

+ نوشته شده توسط محسن در دوشنبه هفتم آذر 1390 و ساعت 19:58 |

                                      العلی الاعلی

از سرادق حریم حرم آمن  هوالعلی المتعال  در عاصمۀ ارادۀ اوّل و اوّل

 الارادات که انمّا یرید الله لیذهب عنکم الرجس زیرا که عصمت اراده از

 خود عصمت، ورنه للارادة ارادة فلکل شیء شیء، سبحات جلال یکجا

سر رفعت از فلوانت خلوت  لا  برافکنده که کلّ شیء هالک و در کسوت

 جلوات جمال سرتعظیم برقلعۀ منیع  الا  ّنهاده که عنت الوجوه للحیّ القیّوم

 ، این نفی واثبات وحدت در ذات وصفات و افعال وآثارمتجلّی درانبیاءاز

 مَجلی النورالاتم،خاتم الانبیاء که اوّل ما خلق الله نوری والنورنور الولایة

در شعشعۀ ضوئیه  مَن کنت مولاه ، به علیّ مولاه از خاتم الاوصیاء که 

 ان لم تفعل فما بلغت  بباطن خود، خاتم الاولیاء  حضرت حجة بن الحسن

 العسگریکه وعزّتی و جلالی له الحجة الواجبة لاولیائی و هوالمنتقم من

اعدائی ، در نور عصمت هو الاول و الاخر و الظاهروالباطن .

+ نوشته شده توسط محسن در سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390 و ساعت 22:30 |

                                      بسم الله الرحمن الرحيم

الحمد لوليه والشكر علي افضل انعامه وهي ولاية علي بن ابيطا لب صلوات الله عليهما والصلوة علي اشرف انبيائه وخيرة خلقه نبينااحمد اباالقاسم محمدصلي الله عليه وآله و سلم واللعن علي اعدائهم الي يوم القيامة .     

مطلب ذيل پيرامون طي و پيمودن زمان ومكان نزد كاملين واصلين الي الله مي باشد كه فرد اكمل آنان ائمۀ اطهار عليهم السلام مي باشند اين بحث از غوامض و مشكلات  مي باشد وكمتر قلمي پيدا مي شود كه در بيانش نلغزيده و حق مطلب را اداء كرده باشد اما حكيمي كه از عهدۀ اين بحث برآمده و در نهايت شيوايي و متقني اين بحث را به رشتۀ تحرير درآورده مرحوم مغفور آيت حق و حكيم مطلق عالم رباني وعارف صمداني استادالحكماء والمتأ لهين حضرت آيت الله آقا ميرزا مهدي آشتياني رضوان الله تعالي عليه مي باشد كه در تعليقۀ رشيقۀ خود برمنظومۀ منطق حكيم الهي مرحوم حاج ملا هادي سبزواري ملامت كنند گان كج فهم را كالعدم انگاشته و نقاب از چهرۀ شاهد مطلب برداشته آنگونه كه هر كس بدان نظراندازد و دريابد دل به آن بازد وچون درآن تامل نمايد به نشاط آيد اين بود كه كمترين را به طمع انداخته تا با بضاعت مزجاة به ترجمۀ آن پرداخته به اميدي كه بيشتري را   بهره آيد و نور معرفت برقلوبشان  تابد و هر كس به قدر فهم خود دريابد كه امام كيست ومعني امام زما ن چيست .

لازم به ذكر است كه مطلب بسيار دقيق و علمي وعرفاني مي باشد واحتياج به تكرار وتامل بسيار دارد و فهمش براي افرادي كه آشنايي با مباحث عرفاني ندارند مشكل مي باشد تا حمل بر چيز ديگر نشود . اللهم عجل لوليك الفرج

                                        ترجمۀ بيان مرحوم آشتياني

 بدان كه برهنگان از لباس بشريّت و تار وپود ناسوتيت  و خارج شدگان از وابستگي هاي طبيعت و پوسته هاي مادي و پنهان شدگان در انوار لاهوت و جبروت و تابشهاي محلهاي حضرت ملكوت به خاطر قرارداشتن آنان بر عرش رحمن و تنهايي نزد خداوند اقتدار و نشستن آنان بر كرسي منزلت و بزرگي و عظمت ، و پاكي از نيست وهست شدن و شب را ماندن نزد ربّ خويش آنكه اوست وجود محض و منزه از جميع بندها و حدود است و تحقق پيدا كردن ايشان به وجود حقّاني و هستي رباني صمداني در حالي كه به بندهاي جسمهاي مادي و موجودات طبيعي گرفتار نشده اند و به نو شدنهاي زمان و مكان و جهت ها و اوضاع عالم محكوم نگرديده اند بلكه جسمهايشان مطهر و بدنهاي آنان بلند مرتبه است به خاطر همسايگي جسم آنان بلكه اتحاد جسمشان با ارواح كليّۀ آنان عين روح و نور پروردگار گرديده است و آسمانها به دست راست ايشان كه دست راست خداوند است پيچيده شده به

موجب " انّ الذين يبايعونك انمّا يبايعون الله" (اي رسول مومناني كه در حديبيه باتو بيعت كردند به حقيقت با خدا بيعت كردند )  سورۀ فتح آيۀ 10

و "ما رميت اذ رميت ولكن الله رمي " ( توتير نيفكندي زماني كه تير انداختي لكن خداوند تير افكند)سورۀ انفال آيۀ 17

عالم امروز عالم خلق و آفرينش ملك و ملكوت فرو گرفته و گرد آمده دركلمات وجودات ايشان است وجوداتي كه آنان كلمات الله هستند همچنين كه مولوي معنوي گفته:

بس بزرگان گفته اند ني از گزاف                          جسم پاكان عين جان افتاد صاف

گفتشان  و  نقششان   و  نفسشان                           جمله  جان  مطلق آمد  بي  نشان

جان دشمن دارشان جسمست صرف                   چون زيزدان نزداواسمست صرف

اين به خاك اندرشد وگل خاك شد                           وين نمك  اندرشد وگل  پاك  شد

پس به اين جهت ( كه جسم آنان با روحشان متحد و عين روح پروردگار گرديده كه بيان شد )

ايشان با بودنشان در لباسهائي از جنس بدنهاي ناسوتي كه بيرون كشيده و ترك كرده اند آن بدنها را قادر هستند از ظاهر شدن درهرمكان و جهت درهمان زماني كه در مكان ديگرو جهت ديگر مي باشند به صورت يكسان يا به صورت مختلف وهمچنين قادرند از انجام كارهاي زماني مثل طي كردن مسافتهاي دور و ايجاد حركات و كارهاي بسيار در زمان اندك بلكه يكباره همچنين كه سيد انبياءصلي الله عليه و آله بالا رفت بسوي آسمانهاي رفيع ومقام قاب قوسين او ادني در يك لحظه و بازگشت از آن بسوي زمين پست و همچنين حضرتش ازپشت سر نيز مشاهده مي كرد همانگونه كه از مقابل مي ديد و پيكرش را سايه نبود و همچنين قادرند در اين عالم تا آخر دنيا باقي بمانند و همچنين توانا هستند اصل اشياء را وارو كنند و برگردانند و در هوا راه بروند و بميرانند و زنده كنند و غير از اينها كارهاي ديگر از معجزات انبياء و كرامات اولياء و بالجمله نسبت عالم كبير به ارواح كليۀ ايشان همانند نسبت بدنهاي شخصيه است به نفوس جزئيه پس براي ايشان است كه به هرگونه بخواهند در اين عالم كبير تصرف نمايند و اگر براي تصوير كيفيت طي زمان و مكان براي اين بزرگان وجوه ديگري در كتب ذكر شده و در السنه مشهور است لكن اين وجه دقيقتر و محكمتر اضافه براينكه وجه بيان شده در هر موجودي كه در طول موجود ديگر مي باشد جريان دارد پس بدرستي وجود پائين تر با تمام احوالش و احكامش بدست وجود برتر پيچيده شده بلكه هر پائين نسبت به رفيع و عالي در طوليات و پيوسته ها مانند قطرۀ مركب است نسبت به درياي عظيم كه آن را ساحلي نيست پس چگونه تصور مي شود كه آن عالي به قيود سافلي مقيد شود و به احكام و حدود آن پايين محدود شود و از اين مطلب ظاهر مي شود سرّ آنچه روايت شده از ديدن پيغمبر اكرم (ص)جبرئيل را در حالي كه مشرق و مغرب را فرو گرفته بود چنانچه به اين مطلب اشاره كرده است مولوي معنوي در مثنوي :

چونكه كرد الحاح و بنمود اندكي                            هيئتي كه ، كُه شود زان اندكي

شهپري بگرفت شرق وغرب را                            از مهابت گشت بيهش مصطفي

علي الخصوص نسبت به انسان كامل كه او برترين بلند قدران است و به نهايت مجد و عظمت و معالي رسيده و اوست مظهر و محل ظهور قدرت تامّۀ الهيّه و مشيّت ازليّۀ وجودي در حاليكه روح القدس در بهشت كوچك از باغهاي نورسش مي چشيد همانگونه كه گفته  شده:

احمد  ار بگشايد  آن  پرّ  جليل                               تا  ابد  مدهوش ماند  جبرئيل

اين است مقصود از طي و پيمودن زمان و مكان براي كاملين به حسب تصرفات ناسوتيه و ماديۀ ايشان و كارهاي ظاهري آنان و اما به حسب افعال باطنيه و ادراكات و تعقلات كليۀ آنان پس معني پيمودن زمان و مكان به حسب همان ادراكات و تعقلات كليه ، گرديدن ادراكات عقليه تماما دفعتاً بدون زمان و مكان به صورت مجردۀ كليۀ بسيطۀ وسيعۀ غير متعين و غير محدود مي باشد بلكه به هر صغير و كبير احاطه دارند و در بر دارندۀ هر تر و خشكي ونسبت به تمام افراد و مكانها و اوضاع و جهات يكسانند خالق بسط دادن ها و انجام دهندۀ معلولها هستند به خاطر اتصال درياهاي علوم ايشان به درياي عالم لاهوت و جايگاه بودن ايشان علم آفرينندۀ ملك والملكوت را . پس بدرستي نفس تا زماني كه در مرتبۀ خيال يا عقل بالقوه كه بسوي عقل بالفعل منقلب نمي باشد و پيش رونده بسوي حد عقل بالمستفاد و يكي شدن با عقل فعّال و فاني شدن در حق متعال نمي باشد ادراكات آن تدريجي و درجه درجه و زماني واندازه دار يا متعينۀ محدوده مي باشد و از پرده هاي طبيعت و اضافات مادي برهنه نمي باشد و زماني كه از اين حد تجاوز كرد و به حدي كه ذكر شد رسيد ادراكات عقليۀ نفس يكباره و هميشگي و ابدي مي گردد و به تمام افراداحاطه پيدا مي كند وتمام زمانها و اوضاع وجهات و جوانب ومكا نها در نقس پيچيده مي باشد

و صلي الله علي محمد و آله اجمعين واللعن علي اعدائهم الي يوم الدين

 

 

+ نوشته شده توسط محسن در پنجشنبه سوم شهریور 1390 و ساعت 13:22 |

                                     بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و صلوة والسلام علی خیرخلقه و اشرف بریّته سیدنا احمد و نبیناابی القاسم محمد صلی الله علیه واله  سیما علی ابن عمّه وکاشف غمّه ، حبیبه و وصیّه مولی الموحدین امیرالمومنین افضل صلوات مصلین واللعن علی اعدائهم اجمعین الی یوم الدین .اما بعد

: خطبۀ ذیل جملاتی است مختصر اما جانگداز که  امیرالمومنین  علیه صلوات الملک المبین هنگام دفن حضرت انسیة الحوراء فاطمة الزهراء صلوات الله علیها با نبی اکرم صلی الله علیه وآله زمزمه نمود این کلمات گویای عظمت مصائبی است که عمر و ابی بکر علیهما لعنات  الله برحضرت صدیقۀ طاهره وارد ساختند وچنانچه خود حضرت هم فرموده اند : 

            صبّت علیّ مصائب لو انّها         صبّت علی الایام صرن  لیالیا

 یعنی بر من مصائبی وارد آمد که اگر آنها بر روزهای روشن ریخته بود شام تارگردیده بود

 اگر روایات ائمۀ معصومین در طعن این دو ملعون و مکتوبات تاریخی که مبین جنایات این دو می باشد هیچیک نبود همین چند جمله از سخنان مولا بس بود برای پی برد ن به  جنایات و ظلمها وحق کشی و قساوت و نفاق این دو ملعون ازل و ابد که بیانگر این نکته است که این دونفر طرفة العینی به پیغمبر اکرم ایمان نیاوردند  و الا غصب خلافت نمی کردند و این جنایت بزرگ را در حق دخترش روا نمی داشتند دختری که پیغمبردر باره اش فرمود : امّ ابیها ، فاطمة روحی التی بین جنبی ، فاطمة  بضعة منی .... و روایات دیگرحضرتش که دال برعظمت ومحبت شدید آن حضرت نسبت به دخترش میباشد واهل تسنن هم در کتب خویش آورده اند .این جملات مولا تا قیام قیامت باقی و سندی محکم برکفر این دوملعون می باشد و صدای کو س رسوائی این دو را در جهان طنین انداز است لعنة الله علیهما و علی من مال الیهما  الی یوم القیامة .

                                       متن وترجمه خطبه

السلام علیک یا رسول الله عنّی و عن ابنتک النّازلة فی جوارک ،(سلام بر تو ای رسول خدا از من و از دخترت که فرود آینده است در کنار تو) والسریعة اللّحاق بک ،( و آنکه شتابندۀرسیدن به سوی تو بود ) قلّ یا رسول الله عن صفیّک صبری ،(ای رسول خدا بردباری من ازفراق گزیده و خلاصۀ تو اندک گشت) ورقّ عنها تجلّدی ،( و صلابت وتوان من سست گردید) الاّ انّ لی فی التا سّی بعظیم فرقتک و فادح مصیبتک موضع تعزّ ،( ولی بدنبال جدائی بزرگ تو ومصیبت دشوار تو جای شکیبائی هست) ،فلقد وسّدتک فی ملحودة قبرک ،( پس براستی شکاف قبر تو را تکیه گاه و بالش تو قرار دادم ) و فاضت بین نحری و صدری نفسک،(وحال آنکه جان تو بین سینه و گلوی من برآمد) انّا لله و انّا الیه راجعون ،( ما از خدائیم و بسوی او بازگشت کننده ) فلقداسترجعت الودیعة واخذت الرهینة ، (پس هرآینه امانت برگردانده و گرو پس گرفته شد ) ا مّا حزنی فسرمد،( اما حزن واندوه من راپایانی نیست ) وامّا لیلی فمسهّد الی ان یختارالله لی دارک الّتی انت بها مقیم ، (و اما شبم پس بیدار خواهد بود تااینکه خداوند برگزیند برای من آن خانه ای را که تو در آن اقامت گزیده ای ) وستنبئک ابنتک بتضافر امّتک علی هضمها ،( وبزودی دخترت به تو خبر خواهد داد به همدست شدن امت توبر شکستن و له کردن پهلوی او ) فاحفها السوال ،( پس پی در پی از وی سوال کن ) واستخبرها الحال ، ( و از وی جویای حال شو )هذا و لم یطل العهد ، (این همه ستم برما وارد شده و حال آنکه زمانی به طول نینجامیده) و لم یخل منک الذکر ،( و یاد تو از میان نرفته بود )والسلام علیکما سلام مودّع لا قال و لاسئم ،( سلام  و درود بر شما هر دو باد نه درود  رنجیده  و بستوه آمده ) فان انصرف فلا عن ملالة ،( پس اگر برگردم نه از دلتنگی است) وان اقم فلاعن سوء ظنّ بما وعدالله الصابرین (و اگر بمانم نه از بدگمانی به آن چیزی است که خداوند به بردباران و صابرین وعده داده است)

+ نوشته شده توسط محسن در دوشنبه سی و یکم مرداد 1390 و ساعت 2:21 |
سلطـان   لافتی  و  شه  انّمـا  علی   است       مرآت  ذات و  آینۀ   حق   نما علی است
میزان  کفر و دین  و قسیم   جحیم  و  خلد        فرماندۀ قضا شه ارض و سما علی است

د ست  خـدا ،  لسـان   خـدا ،  دیـدۀ   خـدا       شیر خدا ، ولیّ خدا ، مرتضی علی است

زاید   بود  اضافت  دست  و زبان  و چشم       بگذار این  اضافه  و برگو خدا علی است

خود  رمز  " الاضافة    کفرٌ "   شنیده ای       حق بی اضافه بین که زسرتا بپاعلی است 

من  کفر می نگویم  ،  توحید   کامل  است       یعنی  که  در بقـای  الهی   فنـا علی است

شرک این سخن نباشد ،شرک آن بود که تو       گویی که از خدای  یگانه  جدا علی است

اندر میان   ما  و تو یک "با" تفاوت  است      من حق علی است گویم وتوحق باعلی است
تکرار می کنم   که   من  اندر  بیان   حق       گویم  علی خداست تو گویی خداعلی است

هوحق علی یکی است بمعنی ازاین   سبب      ذکر فقیر یا  حق  و یا  هو و یا  علی است
هرکس  غلام و بندۀ  شاهی و دولتی  است      ما    بندۀ   حقیم   و شهنشاه  ما علی است
آسان   شود  ز دست  علی   مشکلات  ما      دست  خدا و پنجۀ  مشکل  گشا  علی است
هرکس به پیروی  امامی و مرشدی  است      مولا   و مقتدا   و  امام   "سنا"  علی است

 

+ نوشته شده توسط محسن در سه شنبه دهم اسفند 1389 و ساعت 2:10 |

                                           بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لولیه والشکرعلی افضل نعمائه محمد المصطفی صلی الله علیه وعلی آله آل الله

لا سیما علی حبیبه و وصیّه وخلیفة بلافصله وعلی روحه التی بین جنبیه انسیة الحوراء

 فاطمة الزهراء و اولادها الامجاد علیهم صلواة الله والعن علی اعدائهم اعداءالله الی یوم

 المعاد .

مشهوربین علمای امامیه آن است که ولادت با سعادت نبی اکرم صلی الله علیه وآله وسلم در روزجمعه هفدهم ماه ربیع الاول نزدیک صبح بوده  درسالی که اصحاب فیل برای خراب کردن کعبۀ معظمه آمدند و به حجارۀ سجّیل معذب شدند ولادت حضرت درمکه درخانۀ خود آن حضرت واقع شد و دروقت ولادت حضرت غرائب بسیار به ظهور رسیداز آن جمله اینکه هربتی درهرجای عالم بود برو درافتاد و ایوان کسری به لرزه درآمد وچهارده کنگرۀ آن افتاد

شکوهش طاق کسری را شکسته                            به  پای  کرسیش رفعت نشسته

چنان  بر جهان  سایۀ  او  نشست                           که افتاد برطاق کسری شکست

  دریاچۀ ساوه که سالها آن را می پرستیدند خشک شد و در وادی سماوه که سالها بود کسی آب در آن ندیده بود آب جاری گردید وآتشکدۀ فارس که هزاران سال خاموشی به خود ندیده بود در آن شب با عظمت خاموش شد وداناترین علمای مجوس درآن شب درخواب دید شتر صعبی چند اسب عربی را می کشد و از دجله گذشتند و داخل بلادشان شدند و طاق کسری از میان شکست برداشت و دو نیم شد و آب دجله شکافته شد و در قصر او جاری گردید و نوری در آن شب از طرف حجاز ظاهر و در عالم منتشر گردید و پرواز کرد تا به مشرق رسید و تخت هر پادشاهی در آن صبح سرنگون شد و جمیع پادشاهان در آن روز لال و سخن نمی توانستند گفتن و علم کاهنان برطرف  و سحرساحران باطل شد و قریش در میان عرب بزرگ شدند و ایشان را آل الله گفتند زیرا که ایشان درخانۀ خدا بودند و آمنه علیها السلام مادر آن حضرت گفت : والله چون پسرم متولد شد دستها بر زمین نهاد و سر بسوی آسمان بلند کرد و به اطراف نظر کرد پس از او نوری ساطع شد که همه چیز را روشن کرد و به سبب آن نور قصر های شام را دیدم و در میان آن روشنی صدائی شنیدم که گوینده ای می گفت : زائیدی بهترین مردم را پس او رامحمد نام کن .

                  و صلی الله علیه و آله وسلم واللعن علی اعدائهم الی یوم الدین .

 

+ نوشته شده توسط محسن در دوشنبه دوم اسفند 1389 و ساعت 6:1 |

                                 بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله ربّ العالمین والصلوة والسلام علی خیرخلقه محمّد وآله الطاهرین

  المعصومین الانجبین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین الی یوم الدین .

شرح سه  فراز و فقره از زیارت اربعین حضرت  سیدالشهداء روحی  لتراب مرقده

 فداءاز تألیفات عالم ربانی وعارف صمدانی جناب عبدالرحیم ابن کرمعلی اصفهانی

 که در زمان قاجار میزیسته وتألیفات ارزنده ای از وی بجا مانده که متأسفانه بچاپ

 نرسیده از جمله شرح چهار فراز زیارت اربعین که ما فراز اول را نیاوردیم  خوفا

 للطویل وعبارات او را بدون تصرف وکم و زیاد آوردیم تا خیانت درنقل نشده باشد

 اما شرح  :


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن در دوشنبه چهارم بهمن 1389 و ساعت 7:26 |

 

                                      السلام علیک یا قتیل العبرات

حدیث شریفی که در ذیل آمده فاضل خبیر و محدث کبیرمرحوم فخرالدین طریحی اعلی الله مقامه الشریف درکتاب مجمع البحرین خویش در مادۀ عشر آورده وی شخصیتی است که مرحوم محدث بزرگ حاج شیخ عباس قمی در هدیة الاحباب اینگونه اورا توصیف می کند:هوالعالم الفاضل، المحدث الورع ،الزاهد العابد ، الفقیه الجلیل، الشیخ فخرالدین بن محمد بن علی بن احمد بن طریح النجفی الرماحی صاحب مجمع البحرین و المنتخب فی المقتل و الفخریه فی الفقه و شرح المنافع و جامع المشترکات من الرجال و غیر ذلک ،کان اعبد اهل زمانه و اورعهم (یعنی او عابدترین و پرهیزکارترین اهل زمان خویش بود)

 بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن در دوشنبه بیست و دوم آذر 1389 و ساعت 10:13 |

 

                                            بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین والصلوة والسلام علی خیر خلقه واشرف بریته وعلی ابن عمه وکاشف غمه  و وصیه امیرالمومنین علی بن ابیطالب وعلی آله الطاهرین واللعن علی اعدائهم اعداء الله الی یوم الدین .                    

                                                                                                                                                                             

   

  قسمتی از سخنان مفتی سوریه که سال گذشته حقایقی بر زبانش جاری شد اگر چه او از اهل تسنن است ولی نوری از  حقیقت بر دلش تابش کرده وحق را دریافته وآن را ابرازنموده ما عبارات او را آورده و ترجمه نمودیم تا تذکاری برای اهل تسنن و شاید برای پذیرش آنان حق را مشوّق باشد زیرا حق چون خورشید تابان  آشکاراست خفاش صفتان خود را از آن مخفی می کنند بقول مولوی

این  جهـان  پر  آفتا ب  و  نـور ماه                          او  بهشته  سر  فرو  برده  به  چاه

که  اگر حقّ  است  پس  کو روشنی                         سر ز چَه  بردار و  بنگر ای  دنیّ

جمله عالم شرق وغرب آن نوریافت                         تا تو  در چاهی نخواهد برتو تا فت

                                                   متن عربی

فاذابیک و اسمحوا لی اَن اقول هذا الصدق :عَشرات حِین السِنین و اَنا علی مَصعَدِ الدِراسَة لاسمعها مِن اُستاذٍ لِی ( اَنّ یَومَ العاشوراء کا نت فیه مَأ ساة الامة الاسلامیة) لِماذا کانوا تخفون اَنّا ذلک ؟ سمحهم الله ، قال : خوفا مِن اَن تتأثر فتتشیّع ،خوفا هل تخبّعوا الحقائق ؟ خوفا من المذاهب هل یَکتموا الحقیقة ؟ حتی لا نقوّی مذهبا علی مذهب ، دعونا من ذلک ایّها السّادة فقد مضی زمان یُستعمل فیه الدین متکأ ً لِسِیاسَةِ الاشخاص ، وقد مضی الزمن الذی یَستغلّه مَن سُمِّیَ بامیرالمومنین ظلماً لِیَعیصَ فی الارض فسادا ، فما امیرالمومنین الا رجل اَقام میزان الحقّ علیهِ اوّلا و وَزِن نفسَه بالشریعة ثا نیا و وَضَعَ مِیزان الاسلام علیهِ وعلی اُسرتِه ثالثا « فهذا امیرالمومنین » امّا ان یکون امیراَ ببیعةٍ تؤخذ قهرا او فی انتخاب یُؤخذ تزویراً  و رشوة فهذا لیس امیرالاحد انّما هو امیرُهواه و نفسه و شهواتۀ حقیقة یجب ان اُعلینها .  

                                                      ترجمه

ببخشید مراکه این صدق و حقیقت را می گویم سالها ست که من برکرسی درس و بحث از استادم می شنوم اینکه( براستی روز عاشورا می باشد در آن مصیبت و غمهای امت اسلام )برای چه این روز را مخفی می کنند؟ خدا آنها را ببخشد ، استادم گفت از ترس اینکه تاثیر گذارد  پس شیعه شوی !، آیا از ترس حقایق را پنهان می کنید؟ آیا از ترس مذاهب حقیقت را کتمان می کنند ؟ تا اینکه مذهبی برمذهب دیگر توان پیدا نکند و برتر گردد، رها کنید ما را از این حرفها ای بزرگان ، پس بتحقیق گذشت روزگاری که درآن دین بکار برده میشد در حالی که با لش بود برای سیاست افرادی خاص و گذشت دوران آنچنانی که به خدمت و مزدوری می گرفت کسی که نامیده شده بود به امیرالمومنین بناحق برای اینکه در زمین فساد وتباهی برویاند  پس نیست امیرالمومنین مگر مردی که میزان و ترازوی حق را نخست برای خود بپا داشت ونفس خود رابا شریعت سنجید و برابرساخت ثانیاً و قرار داد  ترازوی اسلام را برای خود و برای اولاد خود ثالثاً پس ( این امیرالمومنین ) است ، اما آنکه امیر باشد به بیعتی که به زور گرفته شده و یا در انتخابی که به مکر و حیله و رشوه برگزیده شده است پس این بر احدی امیر نیست بدرستی که او امیر هوای خود و امیر نفس و امیر شهوات خویش می باشد این حقیقتی است که واجب است آن را آشکار سازم .

 

+ نوشته شده توسط محسن در شنبه بیستم آذر 1389 و ساعت 10:14 |

                                         بسم الله الرحمن الرحیم

                                                                                                                                              

سرسبزی نهال  خامه از طراوتِ بحرِ زَخارِ تِذکارِ حمدِ  صانعی  است که حواسِ  پنجگانه 

 ا زدیوان قدرتش  بیتی است و سیاراتِ هفتگانه ازقصیدۀ حکمتش حرفی و اشعۀ چراغ خاطر 

 ازپرتو وصفِ رسولی است که  طنطنۀ کوس بعثتش شکستِ طاق کسری و نشان مُهر نبوتش

 فتوّت  است درغزلِ انبیاء و زنگ  زُدای  آینۀ  قلوب منقبتِ مولائی است که شبستان  بارگاه

 رفیعش را  چراغدان ، چشم  فرشته و، سائل درگاهِ  کَََرَمَش را قرص  خورشید  نان  برشته .

 مولائی که جاسوسان تخیلات و اوهام را گردِ سرادقات  عزت و جلالش  راه نیست و حقائق

    شناسان عقول و افهام را دستِ ادراک از غایتِ کمالش جز کوتاهی نی :

 هیچ کس را در حریمش راه نیست                              هیچ عقل از کنه  او آگاه  نیست

 جا ن  و د ل  سرگشتۀ   درگاه  او                              عقل را سر رشته  گم در راه او

او که  شاهبازان هِمَمالیه در طیران هوای  دیدارش  بال و پر ریخته  و چهرۀ  این مطلوب

 ندیده و جهانِِ نوردان عقولِ  سلیمه درجَوَلان  فضای عرفانش آتش ازسُمها  انگیخته و به گَردِ

 این آرزو نرسیده             

به  کنه  ذاتش  خرد  برد  پی                                   اگر رسد  خس  به  قعر دریا

بقیه درادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن در جمعه نوزدهم آذر 1389 و ساعت 10:9 |

                                          بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین الصلوة و السلام علی خیر خلقه و افضل بریته سیدنا محمد المصطفی و

علی وصیه امیر المومنین و الائمة المنتجبین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین الی یوم الدین .

خاتم انبیا ء محمد مصطفی (ص)  در اخر عمر شریف در بازگشت از حج در صحرائی نزدیک

جُحفه به نام غدیر خم توقف نمودند  و به امر پروردگار ، مولی الموحدین علی علیه السلام را به

جانشینی خود منصوب کردند   و دین را به کمال رسانیدند  . حضرت خطبه ای ایراد فرمودند که

 به خاطر طولانی  بودن  قسمتی از ان خطبۀ  شریف را با  ترجمه  اورده ایم اگر چه اهل تسنن

روایت غدیر خم را به طرق مختلفه  نقل  کرده اند که ذکر انها موجب  اطناب می شود  اما هیچ

احتیاج به سند ندارد زیرا این خطبۀ  شریف چنان  محکم و مستدل و در نهایت فصاحت و بلاغت

است که هر کس اهل ادب و از ادبیات عرب بهره ای  داشته باشد به این نکته پی خواهد  برد که

ممکن  نیست این  کلمات  از دهان غیر نبی اکرم که  افصح العرب  بود خارج  شده  باشد  لذا از

دوستان عزیزم تقاضا دارم این خطبۀ شریف را با دقت مطالعه کنند تا پایه های بنای تشیع انها بیش

از پیش محکمتر و عدم اعتقاد  اهل تسنن به نبی  اکرم  و عنادشان با  امیر مومنان  حضرت علی

علیه السلام اشکارتر گردد .

                      لعنة الله علی غاصبی حق امیر المومنین علیه السلام 

                فرازهائی از خطبه نبی اکرم صلی الله علیه واله در غدیر خم 

لأنه  قد  أعلمني أني  إن لم  أبلغ  ما  أنزل  إلي  فما  بلغت رسالته  وقد  ضمن  لي  تبارك

وتعالى العصمة ، وهو الله الكافي   الكريم ، فأوحي  إلي : بسم الله الرحمن الرحيم " يا أيها

الرسول بلغ ما أنزل إليك  من  ربك " في علي [ يعني في  الخلافة  لعلي بن أبي طالب عليه

السلام ] " وإن لم تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمك من الناس " .

خداوند  متعال به من اعلام فرمودکه اگر انچه را ازطرف  او بر من  نازل شده  است  به  شما

نرسانم، پس حق رسالت اورا  ادا نکرده وظیفۀ خود را انجام نداده ام . پس به  تحقیق که خداوند

مرا  ضامن  گردیده  است  تا  از شرّ دشمنان  حفظ  نماید ، و او خدائی  است  که ضمانتش مرا

بس است . پس وحی کرد به  سوی  من :- به نام  خداوند  بخشندۀ  مهربان – ای رسول ما ! انچه

را  که  بر تو از  طرف  پروردگارت  دربارۀ  علی  نازل  شده  است  برسان .  و اگر نرسانی

پس رسالت او را ناتمام گذاشته ای و خداوند تو را از شرّ مردم  حفظ می کند .   

بقیه درادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن در یکشنبه سی ام آبان 1389 و ساعت 22:13 |

                                           بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لولیه والشکرعلی نعمائه والصلوة والسلام علی سیّدنا محمد و اله الامجاد واللعن علی اعدائهم الی یوم المعاد   

صورت انسانی مظهر اسم اعظم و صورت الوهیّت است و الله تعالی روح و حقیقت و باطن است و هر آن چیزی از اسماء حسنی که در حضرت الهیّت است تمامی آن در این نشأت انسانی ظهور یافته و به صورت انسانی ظاهر گشته وبواسطۀ آنکه انسان جامع حقائق الهی و کونی است مستحق خلافت و مظهر اسماء متقابله است پس مبدأ که حضرت الوهیت است عین آخر مراتب موجودات که حقیقت انسانی است شده و به صورت انسان ظهور یافته و مجلای تجلی ذات و صفات الهی گشته و به انسان دائرۀ وجود اتمام یافته .

پس به اعتبار حقیقت انسان مبدأ است و به اعتبار ظهور انتهای احکام کل ّ به صورت انسان آخر گشت ، و نقطۀ آخرینِ دائرۀ وجود در صورتِ انسان متّصل به نقطۀ اوّل ( نحن الاخرون السابقون )و باطن که الله تعالی است شد  که آن حقیقت و روح انسان است چرا که عین ثابتۀ انسانی مظهر اسم الله است و اسم که عبارت از ذات یا صفت است مسماست و نسبت اسماء به عیان نسبت روح است با بدن و روح باطن است و بدن ظاهر و به حکم اتحاد مظهر و ظاهر انسان باطن است که عین ظاهر گشته   

پس محقق گشت که انسان کامل صورت حضرت الهیّت و برزخ ظهور و بطون است و مبدأ و معاد جمیع اشیاءحقیقت اوست که او واحد حقیقی به اعتبار اسماست به مقتضای ( منه بدأ و الیه یعود)و چون معرفت انسان به کنه به مقتضای ( من عرف نفسه فقد عرف ربه ) حقیقتاً معرفت حق تعالی است و معرفت حق تعالی به کنه انسان ، انسان را میسر نیست پس معرفت انسان کامل نیز که مظهر تامّ آن حضرت است مناسب ظاهر در احاطۀ علم در نمی آید مگر زمانی که علم کامل واصل در مقابل بقاء بالله علم کلّی حقّ گردد و به علم حقّ تمامت حقا یق اشیاء که مستلزم معرفت حقیقت خود و حقّ است معلوم او گشته معاد و مبدأ همه را نیکو شناسد و عارف حقیقی گردد

 و بر اولوالالباب مخفی نخواهد بود که اگر چه انسان مظهر جامع اسم کلّی الله است  اما انسان کامل من حیث الکمال ممتاز است و آن فرد کاملی که به حسب حقیقت و معنی ، مستعد ّمظهر ذات و مجموع اسماءو صفات الله تعالی است و احکام و خواص اسم کلّی الله تعالی به جزئیات و کلّیا ت در او ظاهر شده و محقق به جمیع صفات الهی است حضرت ختمی مرتبت صلوات الله و سلامه علیه وآله  می باشد و باقی انبیاء و اولیاء علیهم السلام اگر چه مظهر این اسم کلّی الله اند اما هر کدام از ایشان مظهر این اسمند به بعضی صفات و مظهر تام حضرت حق که مجموع صفات بالفعل در او به ظهور پیوسته حضرت رسالت است پس نشأت آن حضرت من حیث الحقیقة و المعنی سابق به جمیع انبیاء خواهد بود که (کنت نبیا و آدم بین الماء و الطین ) و من حیث الصورة متأخر که (نحن الاخرون السابقون ) بنابر این محقق گشت که او اشرف موجودات است زیرا که اوست که اکمل مظاهر است و او خبر از ذات و صفات الهی می دهد .و حقیقت محمّدی عقل اول و روح اعظم است چنانچه فرمود :

( اول ما خلق الله العقل  و اول ما خلق الله نوری و اول ما خلق الله روحی )و اوست تجلّی اعظم که دعای شب بیست و هفتم ماه رجب دال بر آن ( اللهم انی اسئلک بتجلّی الاعظم ) پس همچنان که نبوت ذاتی اولا و بالذات روح اعظم است که عبارت از حقیقت آن حضرت است و اوست که مخبر از ذات و صفات الهی می باشد در آخر به صورت  ، در این اخبار و اعلام که شأن مرتبه نبوت است آن حضرت را بوده و بس  وباقی انبیاء علی نبینا و آله و علیهم السلام هر یک مظهر بعضی از کمالات حقیقت آن حضرت اند و چون به اصطلاح صوفیه حقیقت محمدیه عبارت از ذات احد یّت  به اعتبار تعیّن  اول است که او مظهر اسم جامع الله است

     پس همچنانچه الله تعالی به حقیقت و مرتبه مقدم است بر جمیع اسماء و ظهور و تجلّی به جمیع اسماء نموده . انسان کامل نیز که مظهر کلّی است باید که به ذات و مرتبۀ باقی بر دیگر مظاهر مقدم باشد بنابراتحاد مظهر و ظاهر که حضرت حق است پس بنابر این جمیع مراتب موجودات که مظاهر اسماء الهی اند مظهر انسان کامل باشد و حقیقت انسان کامل که حقیقت محمدیة است شامل باشد جمیع اشیاء را ( اشتمال الکل علی الاجزاء )تأمّل جیّداً جدّاً

                                                                    و السلام علی من اتبع الهدی

 

+ نوشته شده توسط محسن در جمعه هجدهم تیر 1389 و ساعت 12:48 |

 

                                      بسم الله الرحمن الرحیم

                            دربیان تحقیق نیّر عرشی محور (امّ ابیها )

در صدور  این کلام معجزنظام ازلسان مبارک حضرت خیرالانام پیغمبر عالی مقام وتعبیر آن بزرگوار دربارۀ  دختر والاگهرش ملکه  ملک و ملکوت حضرت  فاطمۀ زهراسلام الله علیها به

( امّ ابیها)جای هیچ شکّ وتردیدی نیست .مخصوصاً که از ناحیۀ عامّه و خاصّه این گفته روایت شده است . ولی فهم این نکته دروسع ادراک همه کس نیست ، مگر برای راسخون فی الحکمته و العرفان .خواهی گفت چگونه می شود دختری مادر پدر باشد؟ مسلم است که این گفتۀ نبی اکرم ( امّ ابیها ) دربارۀ دخترش حضرت زهرا محض اظهار محبت نبوده تا از گفته های عرفیّه تعبیر شود و حمل برتعارفات و گزاف ومجاز هم نتوان کرد زیرا ساحت مقدّس حضرت ختمی مرتبت عقل کلّ ،اعلی مراتب عصمت را اقوالاً و احوالاً واخلاقاً و افعالاً در تمام شئون واجد است پس این کلام معجز نظام بیان حقیقت و عین واقعیت و تحقیق آن از قلم حکیم ربّانی و عارف صمدانی حضرت آیت الله محمد رضا ربّانی در آئینۀ ایزدنما چنین آمده :

باید دانست همینطور که برای حقّ مقامی است که آن را ( احد یّت ) نامند و این مقام مطلق ونهان بودن صفات واسماء الهیّه و اسرار آنها ونهان بودن اسرار عالم تکوین وتکلیف است وبعد از آن مقام الوهیّت و ( واحدیت )که آن مرحله کثرت اسمائیه وصفاتیه است و در این مرحله ظهورحقایق به نحو تفصیل است ، به نحوی که محرم ظهور واظهار به جز خاصّان دربار و مقربّان درگاه الهی کسی نیست بعد از این مقام ظهور حق است به اشراق و تجلّی فعلی که آن راوجود منبسط خوانند- که درعرش استواء مقام صادر اوّل و عقل کلّ و حقیقت محمّدیه است –همچنین مقام ولایت کلّیه مطلقه که اقرب به حق از آن چیزی نیست دارای سه مرحله از ظهور است :

اول مقام: غیب که جمیع شئون ولایت و خواص و برکات آن در مقام غیب مستکن ومستجّن است و آن طوروجودی حضرت ختمی مرتبت عقل کلّ محمّد (ص) است که رشته های منفصله از آن حضرت از حضرت علیّ مرتضی علیه السلام گرفته تا حضرت حجّت مهدی علیه السلام همه در غیب وجود آنجناب موجود و محجوب از مشاهده اغیار بودند تمام اوصاف کمالیّه دوازده امام علیهم السلام از علی (ع) با همه سخنان دُرر بارش و با همه علوم وکمالاتش تا وصیّ دوازدهم مهدی (ع) باهمه علوم وکمالاتشان به نحواجمال وبساطت در پردۀ غیب نبیّ اکرم و رسول خاتم صلی الله علیه وآله وسلّم متحقّق و مستور بود.

مقام دوّم :ازطور ولایت بروز آن است در هویّات مبارکۀ ائمه علیهم السلام که تفصیل همام مقام اوّل است چنانکه پیدا است که تفصیل علوم و بسط سخن در مراحل توحید و علوم ماوراء الطبیعه و حلّ مشکلات وتعلیم اخلاق فاضله ،از حضرت علی مرتضی  علیه السلام که شروع شد، مخزن آن حضرت رسول خاتم محمّدصلی الله علیه وآله وسلم بود.لیکن درمرتبۀ احدیّت و غیب و تعالیم وظهورات ائمه اطهار بعد از حضرت امام علی علیه السلام از حضرت امام حسن وحضرت امام حسین و حضرت سجّاد و حضرت باقر حضرت صادق وحضرت کاظم وحضرت رضا و حضرت جواد وحضرت هادی و حضرت عسگری وبعداًحضرت حجّت مهدی ولی دهر وامام عصر صلوات الله علیهم اجمعین به همین منوال که مبسوطاً همۀ آنان نظیر کثرت اسمائیّه بطور متعدّد ظاهر وشعب علوم وحکمت وفضائل وکمالات از هر یک جداگانه به عالم وجود فیضان نمود .

مقام سوّم : مرحلۀ ظهور ولایت است بصورت تصرّف وتجلّی فعلی وتکوین باذن الله تعالی در همه کائنات که مقام صنع است وبدیهی است که به عنوان خلافت الهیه منظور است نه به عنوان استقلال و این مقام مرتبۀ ظهور مشیّت است همچنانیکه وجود منبسط مقام ومرتبۀ مشیّت است . تا اینجا معلوم شد که مقام ولایت کلیّه مطلقه به مظهریّت حق دارای شئون ومراتب ثلاثه الهیه (از احدیّت و واحدیّت و مقام تجلّی فعلی می باشد ) . و نیز معلوم شد که ولایت یک مقام اجمال دارد و یک مقام تفصیل امّا مقام اجمال ازطور ولایت که مظهر مرتبۀ ( احدیّت و غیب ) است مخزن آن حضرت ختمی مرتبت عقل کلّ محمد صلی الله علیه وآله است و مقام تفصیل از طور ولایت بروز آن است در هوّیات مبارکۀ ائمه اطهار علیهم السلام که تفصیل همان مقام اوّل است .

حال پس از این مقدمّه عرفانیّه می گوئیم شبهه ای نیست که منشاء بروز وظهور تفصیلی مقام ولایت کلّیه مطلقه همانا حضرت فاطمه دختر حضرت خاتم انبیاء صلوات الله وسلامه علیهما است که این بی بی عالم علّت بروز ولایت از بطن اجمال به ظهور تفصیلی در مرتبه وجود ائمه اطهار گردیده است در حقیقت مقوّم جهت ولایت و روحانیّت پدرش را در مقام بسط وظهور جلوه گرساخته است .

بیان مطلب به لسان واضح تر نیز محتاج چند مقدمه دیگر است .

مقدمۀ اول :آنکه امّ که به فارسی آنرا مادر گویند به لحاظ آن است که محل تربیت مادّه ولد و پروراندن تا حدی که از عالم قوّه به فعلیّت برسد می باشد و چون ولد از تربیت امّ متولد ومتکون می گردد، از این جهت است که به مادر (امّ) اطلاق می شود و لذا شیر دادن و حضانت شرط امیّت نمی باشد بلکه پروراندن در رحم شرط امیّت است .

مقدمۀ دوم :مراد از ( اب) در حدیث مبارک مقام ظهور تفصیلی جنبۀ ولایت و روحانیت حضرت ختمی مرتبت (ص) است . وشکی نیست در اینکه این نحوه و این طور از وجود حضرت رسول اکرم (ص)که مقام ظهور تفصیلی ولایت و روحانیت آن حضرت است متحقق نگردیده مگر به وجود ائمه اطهار سلام الله علیهم اجمعین چه آنکه در بدو دعوت حضرت رسول خاتم صلی الله علیه و آله وسلم تا زمان رحلت آن بزرگوار به واسطۀ کمی وقت و کثرت ابتلائات به جنگها و محاربات و امثال آن مقدور آن حضرت نگردید که مقام ولایت کلّیه و روحانیت کامله خود را به بیان آرد و احکام اسماء و صفات و آنها که مقتضیات اسمائند و اسرار مقام ولایت را کلاّ و طرّاً و تفصیلاًنمایان واظهار فرماید.ولیکن ائمۀ اطهار علیهم السلام به نحو مبسوط و به تفصیل این مرتبه را یعنی مقام تفصیل ولایت و روحانیت حضرت ختمیّه را به مقام بسط و ظهور تفصیلی جلوه دادند چنانکه اخبار و احادیث صادره از مقام عصمت و مخازن علم و حکمت شاهد و برهان این قسمت است .مخصوصاً اخبار صادره ار اِمامَین هُمامَین حضرت باقر العلوم و حضرت صادق کاشف حقائق علیهم الصلوة و السلام در بیان شرح اسماء و صفات حق تعالی و رموز اسرار و دقایق توحید که در کتاب اصول کافی کلینی و توحید صدوق و احتجاج طبرسی و غیره ثبت و ضبط است و هم آثار مرویّه از حضرت رضا علیه السلام در همین مقام که مقام بسط و تفصیل ظهور ولایت است و در کتب معتبره منقول است نیز شاهد قوی و برهان محکم بر این مطلب است که بیان نمودیم تا برسد به دورۀ رجعت ائمۀ اطهار که ظهور کامل مقام ولایت کلّیه مطلقه و دولت و حکومت کلّی آنها متّصل می شود به افق عالم آخرت :

باش تا صبح  دولتت بدمد                                               کاین هنوز از نسائم سحر است

(لکل اناسٍ دولته یرقبونها                                               و دولتنا فی آخر الدهر یظهر)

این بیت منصوب است به حضرت امام صادق علیه السلام .

مقدمۀ سوم :نظر به دو مقدمۀ قبل ، هر گاه کسی بگوید که ائمۀ اطهار علیهم السلام وجود تفصیلی حضرت رسول خاتم صلی الله علیه و آله وسلم هستند( به اعتبار جهت روحانیّت )نه به لحاظ مقام جسمانیت ، درست و صحیح گفته است . زیرا حقیقت ولادت ثانویۀ روحانیت حضرت رسول اکرم (ص) از بطن اجمال بطور تفصیلی در مرتبۀ ائمۀ اطهار علیهم السلام حاصل شده است .

پس از تمهید این سه مقدمه ، حال می گوئیم حضرت فاطمه سلام الله علیها ( امّ ابیها )یعنی مادر حضرت رسول (ص) است به شرط رعایت دو امر ، یکی آنکه مراد از حضرت رسول مقام روحانیّت آن حضرت است و دوم آنکه مادر بودن حضرت فاطمۀ زهرا (ع) برای پدرش به لحاظ وجود تفصیلی روحانیّت آن حضرت است نه به لحاظ جمع و اجمال مقام روحانی حضرت رسول (ص) که قبل از حضرت فاطمۀ زهرا سلام الله علیها و تولّد او دارا است .

پس نتیجه این شد که مراد از ( امّ ابیها ) این است که حضرت رسول خاتم (ص) مولود روحانی تفصیلی دخترش محسوب می گردد. زیرا دخترش فاطمه (ع) مادر ائمۀ اطهار (ع)می باشد و ائمه علیهم السلام وجود روحانی تفصیلی حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وآله و سلّم می باشند و به عبارت اُخری: ولادت ثانویّه روحانیّه حضرت رسول خاتم (ص) از بطن دختر گرامیش حضرت فاطمۀ زهرا سلام الله علیها است.

 تمام شد بیان عارف صمدانی آیت الله ربّانی ، این روایت از جهتی شبیه فرمودۀ دیگر نبی اکرم است که فرمودند : حسین منّی و انا من حسین که معنای جملۀ اول واضح و روشن است که امام حسین علیه السلام فرزند رسول خدا و از اوست .اما جملۀ دوم که انا من حسین  من از حسینم یعنی چه؟ بیانش اینکه اسلام یک علت محدثه دارد و یک علت مبقیه . علت محدثه و آورندۀ اسلام نبی اکرم (ص) است و علت مبقیه و نگهدارندۀ آ ن حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام است که حضرتش فرمود: ان کان دین محمد لم یستقم الا بقتلی فیاسوف خذینی . اگر دین حضرت محمد (ص) استوار نمی شود مگر به قتل من پس ای شمشیرها مرا بگیرید .پس بقای دین نبی اکرم مدیون خون حضرت سیدالشهداء است اگر چه حکمت شهادت حضرت سیدالشهداء بالاتر از اینها و دارای اسراری است ولی یکی از اثرات و ضعی آن بقای دین اسلام است فلذا پیغمبر اکرم فرمودند من از حسینم یعنی دین نبی اکرم که عین خود حضرت است و هویّتی غیر از هویّت نبی اکرم ندارد به نام و عزای حضرت ابا عبدالله تا قیامت باقی است . به قول صغیر اصفهانی :

همتش نازم که کرد از دین  بپا  آنسا ن عَلم                کاسمان افتد  گر از پا  آن علم برپا ستی

دین  یزدان ، سنت  احمد ، طریق  مرتضی               تا  ابد  از همت  مردانه اش  برجا ستی

عقل را گفتم چه می گوئی تو در حق حسین               گفت من خود مات وحیرانم خدا داناستی

عشق را گفتم  تو بر گو  گفت با با نگ بلند               من  حسین  اللهیم  نی از کسم  پرواستی

                         و السلام علی محمد وآله و اللعن علی اعدائهم اجمعین  

+ نوشته شده توسط محسن در یکشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1389 و ساعت 18:15 |

                                          بسم الله الرحمن الرحیم

امام  صادق علیه السلام شیعیان خود را موظف  به خواندن دعائی بعد از نمازها  فرمودند که از

نظرلفظ دارای فصاحت و بلاغت فوق العاده وازنظرمعنی ازاهمیت خاصی برخوردارو لعنهائی که در این دعا آمده بیانگرعظمت وقایع وفجایعی است که بعد از شهادت نبی اکرم بدست عده ای منافق انجام شد ودر نتیجه غصب ولایت وخلافت امیرالمومنین علیه السلام نمودند و اسلام را از مسیر خود منحرف ساختند و تا الان این شیوه ادامه دارد و حقاً این دعای شریف شرحی مبسوط  را درخور است اما از با ب (ما لا یدرک کله لا یترک کله )ما آن را در حدّ لفظ ترجمه نمودیم تا شیفتگان آل عصمت و طهارة بیشتر بهره یا بند.

   متن دعا

قال حد ثنا عبد الرحمن بن ابی هاشم عن ابی یحیی المد نی عن ابی عبدالله علیه السلام انّه قا ل :

من حقّناعلی اولیا ئنا و اشیا ئنا اَن لا ینصرف الرجل منهم من صلوته حتی یدعو بهذا الدعاء و هو

اللهمَّ اِنّی اَسئلکَ بِحَقّکَ العظیمِ العظیم اَن تُصلّیَ عَلی مُحَمّد و آلِ مُحَمّد الطاهرین و اَن تُصََلّی علیهم صَلوةً تامّةً دائمةً و اَ ن تدخلَ علی محمدٍ و ال محمدٍ و مُحِیبیهِم و اُولیائِهم حَیثُ کانوا و اَینَ کانوا فی سَهلٍ او جَبَلٍ اَو بَرٍّ اَو بَحرٍ مِن بَرَکةِ دُعائی ما تَقََرُّ بِه عُیونُهم اِحفَظ یا مَولایَ الغائِبینَ مِنهُم واردُدهُم اِلی اَهالیهِم سالِمینَ و نَفِّس عَن المَهمُومِینَ وَفَرِّج عَن المَکرُوبینَ وَاکُسُ العارینَ واشبِعِ الجائِعینَ و اَروِ الظامِئینَ و اِقضِ دَینَ الغارمِین وَ زَوِّجِ العاذِبِین واشفِ مَرضَی المُسلِمِینَ و اَدخِل عَلی الامواتِ ما تَقَرُُّ بِهِ عُیُونُهُم و اُنصُرِالمَظلومِینَ مِن اَولِیاءِ آلِ مُحَمّدٍ عَلیهِم السلام واَطفِ نائرةَ المُخالِفِین اَللهُمَّ و ضَاعِف لَعنَتَکَ وَ بَأ سَکَ وَ نَکا لَکَ  وَ عَذابَکَ عَلی الذَینِ  کَفَرا  نِعمَتَکَ وَ خَوّنا  َرسُولَکَ و اِتَّهُما  نَبِیّکَ وَ بایَناهُ حَلّاعَقدَهُ فِی وَصِیِّتهِ وَ نبذا عَهدَه ُفِی خلِیفتِهِ مِن بَعدِه و اِدّعَیا مَقامَهُ وَ غَیّرا اَحکامَهُ و بَدّلا سُنَّتَهُ وَ قَلَّبا دِینَه و صَغَّرا قَدرَ حُجَجِکَ وَ بَدا بِظُلمِهِم و طَرَّّقا طَرِیقَ الغَدرِ عَلَیهِم  وَالخِلافِ عَنِ اَمرِهِم وَ القَتلِ لَهُم وَ اِرهاج الحُروبِ عَلَیهِم وَ مَنعِ خلِیفَتِکَ مِن سَدِّ الثُلمِ  و تَقوِیمِ العِوَجِ وَ تَثقِیفِ الاَوَدِ وَاِمضا ءِالاَحکامِ وَ اِظهارِ دِینِ الاسلامِ وَ اِقامَةِ حُدودِ القرانِ اَللهُُمَّ اَلعَنهُما وَ ابنَتیَهِما وَ کُلِّ مَن مَالَ مَیلَهُم  وَ حَذا حَذوَهُم  وَسَلَکَ طَرِیقتَهُم وَ تَصَدّ دَ بِبِدعَتِهِم لَعناً لا یَخطُرُ عَلی بالٍ وَ یَستَعِیذُ مِنهُ اَهلُ النارِ اِلعَنِ اللهُمَّ مَن دانَ بِقَولِهِم و اتِّبع اَمرَهُم وَ دَعا اِلی وِلایَتِهِم وَ شَکَّ فِی کُفرِهِم مِن الاَولِینَ وَالاَخِرین .مُهجُ الدَعوات  سید ابن طاووس ص334 مستدرک الوسائل محدث نوری ج 5  ص 60

ترجمه دعا    

امام صادق علیه السلام فرمودند:ازحقّ ما بر دوستان و شیعیان ما اینکه کسی از آنان از جای نمازش برنخیزد و فارغ نشود تا این دعا را بخواند و آن دعا این است :

پروردگارا ! به  حقّ خود ت که  بزرگ بزرگ می باشد از تو درخواست می کنم  درود فرستی بر محمّد و آل طاهرین محمّد و درود فرستی برآنان درود کامل و دائم و از برکت دعای من وارد کنی برمحمّد  و آل  او و محبّین و دوستان آنان  چیزی که  به  آن دیدگانشان روشن   گردد هر زمان  و هر مکان هستند در زمین هموار یا کوهستان در خشکی یا دریا .

ای مولای من غائبین آنان نگهدار و تندرست  بسوی خانواده شان باز گردان و د لتنگان را رهائی بخش و غمناکان را گشا یش وبرهنگان را بپوشا ن و گرسنگان را از غذا سیرگردان و تشنگان را از آب ،قرض  وامداران اداء گردان  و مجردان را  متاهل ، بیماران مسلمین را شفاء عنایت  و بر   اموات وارد کن  چیزی که چشمانشان  بدان  روشن گردد و مظلومین از دوستان آل محمد علیهم السلام را یاری نما و آتش فتنۀ مخالفین خاموش .

خداوندا! لعنت و سختی  و عقوبت و عذابت را دو  چندان کن برآن دو نفر ( عمر و ابی بکر ) که نعمت تو را ناسپاسی و آن را پنهان نمودند و رسول تو را نسبت ناروا دادند و پیغمبر تو را افتراء بستند و حضرتش را  جدا  شدند و گشودند  پیمان او را در حق ّ وصیّ و جانشین او و عهد ش را شکستند در بارۀ خلیفۀ بعد او و ادعای مقام او را کردند ( ولایت را به خود منسوب ساختند ) احکام پیغمبررا دگرگون و سنت وی را عوض و دینش را وارو نمودند و منزلت و مرتبۀحجج تو را ای رسول خدا خرد و کوچک شمردند و ظلمشان را نسبت به آنان ظاهر ساختند و راه گشودند ،راه  مکر و  حیله علیه  آنان و راه  مخالفت از امرشان  و  راه  گشودند  راه  قتل  بر آنان و راه   انگیختن  جنگها  علیه  آنان ، راه  گشودند راه  بازداشتن  جا نشین  تو از مسدود  کردن  خلل (شکافهای وارده در اسلام ) و راست کردن کجی ها و انحرافا ت و هموار نمودن  خمیدگیها و برقراری احکام و آشکار ساختن دین اسلام و برپا داشتن حدود قران .

پروردگارا! آن  دو نفر را  و  دو دختر(حفصه و عایشه ) آن دو نفر را و هر آنکس رغبت کرد

مثل رغبت آنان (هم عقیدۀ آنان شد ) و گام نهاد همچو آنان و راه آنان را پیمود وعهده داربدعت آنان شد  لعنت کن لعنتی که به هیچ خاطری خطور نمی کند و اهل  دوزخ از آن لعن پناه جویند .

لعنت کن  بارالها  کسی که به گفتار آنان نزدیک  شد و  دستورشان را  پیروی  نمود و به سوی فرمانروائی آنها فراخواند و لعنت کن هر آنکه در کفر آنان شک کرد از اولین و آخرین .

 

+ نوشته شده توسط محسن در سه شنبه چهارم اسفند 1388 و ساعت 17:1 |

                                        بسم الله الرحمن الرحیم

 عبارت ذیل را از منتهی الامال مرحوم محدث قمی آوردیم و او از ارشاد شیخ مفید و مرحوم طبرسی نقل می کند و ما برای استبصار بیشتر عبارت ارشاد را هم آوردیم و این عبارت بیان لحظه ای از لحظات آخرعمرشریف ظاهری ودنیوی حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وآله وسلم است و آن جملۀ معروف عمر لعنة الله علیه که آن توهین وجسارت بزرگ را به آن حضرت نسبت داد که عامّه و خاصّه آن را در کتب خویش آورده اند و این جمله دلیل بزرگی بر کفر عمر لعنة الله علیه می باشد چون پرده از ماهیت خود برداشت و کفر او آشکار گردید که او اعتقاد و ایمان به عصمت و آسمانی بودن نبی اکرم نداشته است .

                             عبارت شيخ المفيد فی الارشاد - ج 1   ص 184 :

فأفاق عليه وآله السلام فنظر إليهم ، ثم قال . ( ايتوني بدواة وكتف ، أكتب لكم كتابا لا تضلوا بعده أبدا ) ثم اغمي عليه ، فقام بعض من حضر يلتمس دواة وكتفا فقال له عمر : ارجع ، فإنه يهجر ! ! ! فرجع . وندم من حضره على ما كان منهم من التضجيع   في إحضار الدواة والكتف ، فتلاوموا بينهم فقالوا : إنا لله وإنا إليه راجعون ، لقد أشفقنا من خلاف رسول الله . فلما أفاق صلى الله عليه وآله قال بعضهم : ألا ناتيك بكتف يا رسول الله ودواة ؟ فقال : ( أبعد الذي قلتم ! ! لا ، ولكنني أوصيكم بأهل بيتي خيرا ) ثم أعرض بوجهه عن القوم فنهضوا ، وبقي عنده العباس والفضل وعلي بن ابي طالب وأهل بيته خاصة . فقال له العباس : يا رسول الله ، إن يكن هذا الأمر فينا مستقرا بعدك فبشرنا ، وإن كنت تعلم أنا نغلب عليه فأوص بنا ، فقال : ( أنتم المستضعفون من بعدي ) وأصمت ، فنهض القوم وهم يبكون قد  )   من اهل بيته .   التضجيع في الأمر : التقصير فيه . ( الصحاح - ضجع - 3 : 1248   / صفحة 185 / أيسوا   من النبي صلى الله عليه وآله . فلما خرجوا من عنده قال عليه السلام : ( ارددوا علي أخي علي بن أبي طالب وعمي ) فأنفذوا من دعاهما فحضرا ، فلا استقر بهما المجلس قال رسول الله صلى الله عليه وآله : ( يا عباس يا عم رسول الله ، تقبل وصيتي وتنجز عدتي وتقضي عني ديني ؟ ) فقال العباس : يا رسول الله ، عمك شيخ كبير ذو عيال كثير ، وأنت تباري الريح سخاء وكرما ، وعليك وعد لا ينهض به عمك . فأقبل على أمير المؤمنين عليه السلام فقال له : ( يا أخي ، تقبل وصيتي وتنجز عدتي وتقضي عني ديني وتقوم بأمر أهلي من بعدي ؟ ) قال : نعم يا رسول الله . فقال له : ( ادن مني ) فدنا منه فضمه إليه ، ثم نزع خاتمه من يده فقال له : ( خذ هذا فضعه في يدك ) ودعا بسيفه ودرعه وجميع لامته فدفع ذلك إليه ، والتمس عصابة كان يشدها على بطنه إذا لبس سلاحه وخرج إلى الحرب ، فجئ بها إليه فدفعها إلى أمير المؤمنين عليه السلام وقال له : ( امض على اسم الله إلى منزلك ) . فلما كان من الغد حجب الناس عنه وثقل مرضه ، وكان أمير المؤمنين لا يفارقه إلا لضرورة ، فقام في بعض شؤونه ، فأفاق عليه السلام إفاقة فافتقد عليا عليه السلام فقال - وأزواجه حوله - : ( ادعوا لي اخي وصاحبي ) وعاوده الضعف فأصمت ، فقالت عائشة . ادعوا له أبا بكر ، فدعي فدخل عليه فقعد عند رأسه ، فلما فتح عينه نظر إليه   ) : يئسوا   / صفحة 186 / وأعرض عنه بوجهه ، فقام أبو بكر وقال : لو كان له إلي حاجة لأفضى بها إلي . فلما خرج أعاد رسول الله صلى الله عليه وآله القول ثانية وقال : ( ادعوا لي أخي وصاحبي ) فقالت حفصة : ادعوا له عمر ، فدعي فلما حضر رآه النبي عليه السلام فأعرض عنه فانصرف . ثم قال : عليه السلام : ( ادعوا لي أخي وصاحبي ) فقالت أم سلمة رضي الله عنها : ادعوا له عليا فإنه لا يريد غيره ، فدعي أمير المؤمنين عليه السلام فلما دنا منه أومأ إليه فأكب عليه فناجاه رسول الله صلى الله عليه وآله طويلا ، ثم قام فجلس ناحية حتى أغفى رسول الله صلى الله عليه وآله فقال له الناس : ما الذي أوعز إليك يا أبا الحسن ؟ فقال : ( علمني ألف باب ، فتح لي كل باب ألف باب ، ووصاني بما أنا قائم به إن شاء الله ) . ثم ثقل عليه السلام وحضره الموت وأمير المؤمنين عليه السلام حاضر عنده . فلما قرب خروج نفسه قال له : ( ضع رأسي يا علي في حجرك ، فقد جاء أمر الله عز وجل فإذا فاضت نفسي فتناولها بيدك وامسح بها وجهك ، ثم وجهني إلى القبلة وتول أمري وصل علي أول الناس ، ولا تفارقني حتى تواريني في رمسي ، واستعن بالله تعالى ) فأخذ علي عليه السلام رأسه فوضعه في حجره فأغمي عليه ، فأكبت فاطمة عليها السلام تنظر في وجهه وتندبه وتبكي 

    

                      عبارت منتهی الامال قطع رحلی ج 1 صفحه 76

حضرت چشم مبارک گشود و بسوی ایشان نظر کردو فرمود که بیاورید از برای من دواتی و کتف گوسفندی تا آنکه بنویسم از برای شما نامه ای که گمراه نشوید هرگز . پس یکی ازصحابه برخاست که دوات وکتف بیاورد عمر گفت برگرد که این مرد هذیان می گوید . بیماری بر او غالب گردیده است و ما را کتاب خدا بس است پس اختلاف کردند آنها که در آن خانه بودند بعضی گفتند که قول قول عمر است و بعضی گفتند که قول قول رسول خداست  و گفتند در چنین حالی چگونه مخالفت حضرت رسول (ص) روا باشد پس بار دیگر پرسیدند که آیا بیاوریم آنچه خواستی یا رسول الله . فرمود که بعد از این سخنان که از شما شنیدم مرا حاجتی به آن نیست ولکن وصیت می کنم شما را که با اهلبیت من نیکو سلوک کنید و رو از ایشان گردانید و ایشان برخاستند و باقی ماند نزد او عباس و فضل پسر او و علی بن ابیطالب علیه السلام و اهلبیت مخصوص آنحضرت پس عباس گفت یا رسول الله اگر این امر خلافت در ما بنی هاشم قرار خواهد گرفت پس ما را بشارت ده تا شاد شویم و اگر می دانی که بر ما ستم خواهند کرد و خلافت را از ما غصب خواهند کرد پس به اصحاب خود سفارش ما را بکن .حضرت فرمود که شما را بعد از من ضعیف خواهند کرد و بر شما غالب خواهند شد و ساکت شد .پس مردم برخواستند در حالیکه گریه می کردند و از حیات آنحضرت نا امید گردیدند پس چون بیرون رفتند حضرت فرمود که برگردانید بسوی من برادرم علی و عمویم عباس را پس فرستادند کسی را که حاضر کرد ایشان را همین که در مجلس قرار گرفتند حضرت رو به عباس کرد و فرمود ای عمّ پیغمبر قبول می کنی وصیّت مرا و وعده های مرا بعمل می آوری و ذمّت مرا برمیگردانی عباس گفت یا رسول الله عموی تو پیرمردیست کثیرالعیال و عطای تو بر باد پیشی گرفته و بخشش تو از ابر بهار سبقت کرده و مال من وفا نمی کند به وعده ها و بخششهای تو پس روی مبارک را برگردانید بسوی امیرالمومنین علیه السلام و فرمود ای برادر تو قبول می کنی وصیّت مرا و به عمل می آوری وعده های مرا و ادا می کنی دیون مرا و ایستادگی می کنی در امور اهل من بعد از من امیرالمومنین علیه السلام گفت بلی یا رسول الله فرمود نزدیک من بیا چون نزدیک رفت حضرت رسول (ص) او را به خود چسبانید پس بیرون کرد انگشتر خود را و فرمود بگیر این را و بر انگشت خود کن و طلبید شمشیر و زره خود را و به امیرالمومنین علیه السلام عطا کرد پس طلبید آن دستمالی را که بر شکم خود می بست وقتی که سلاح می پوشید در حرب و به امیرالمومنین علیه السلام داد پس فرمود برخیز برو بسوی منزل خود به استعانت خدای تعالی پس چون روز دیگر شد مرض آنحضرت سنگین شد و مردم را منع کردند از ملاقات آنحضرت و امیر المومنین علیه السلام ملازم خدمت آنحضرت بود واز او مفارقت نمی نمود مگر برای حاجت ضروری پس حضرت رسول (ص)بحال خود آمد فرمود بخوانید برای من برادر و یاور مرا پس ضعف او را فرو گرفت و ساکت شد عایشه گفت بخوانید ابوبکر را پس ابوبکر آمد و بالای سر آنحضرت نشست چون حضرت چشم خود را باز کرد نظرش به او افتاد روی خود را گردانید ابوبکر برخاست و بیرون شد و می گفت اگر حاجتی به من داشت اظهار می کرد باز حضرت کلام سابق را اعاده فرمود حفصه گفت بخوانید عمر را .چون عمر حاضر شد و حضرت او را دید از او هم اعراض فرمود . پس فرمود بخوانید از برای من برادر و یا ورم را  ام سلمه گفت بخوانید علی را همانا پیغمبر غیر او را قصد نکرد چون امیرالمومنین حاضر شد اشاره کرد پیغمبر (ص) به سوی او که نزدیک من بیا پس امیرالمومنین علیه السلام خود را به آن حضرت چسبا نید و پیغمبر (ص) به او راز گفت در زمان طویلی پس امیر المومنین علیه السلام برخاست و در گوشه ای نشست و حضرت رسول (ص) در خواب رفت  پس امیرالمومنین علیه السلام بیرون آمد مردم به او گفتند یا ابا الحسن چه رازی بود که پیغمبر با تو می گفت؟ حضرت فرمود که هزار باب از علم تعلیم من نمود که از هر بابی هزار باب مفتوح می شود و وصیّت کرد مرا به آن چیزی که بجا خواهم آورد آن را انشاء الله  تعالی .پس چون مرض حضرت رسول (ص)سنگین شد و رحلت او بریاض جنّت نزدیک گردید حضرت امیرالمومنین علیه السلام را فرمود که یا علی سر مرا در دامن خود گذار که امر خداوند عالمیان رسیده است و چون جان من بیرون آید آن را بدست خود بگیر و بر روی خود بکش پس روی مرا بسوی قبله بگردان و متوجه تجهیز من شو و اوّل تو بر من نماز کن و از من جدا مشو تا مرا به قبر من بسپاری و در جمیع این امور از حقتعالی یاری بجوی چون حضرت امیر سرمبارک آنسروررا در دامن خود گذاشت حضرت بیهوش شد پس حضرت فاطمه علیها السلام نظر به جمال بیمثال آنحضرت می کرد و میگریست و ندبه می کرد

 

 

+ نوشته شده توسط محسن در پنجشنبه بیست و دوم بهمن 1388 و ساعت 14:55 |
 
+ نوشته شده توسط محسن در چهارشنبه دوم دی 1388 و ساعت 16:35 |
                        

                          السلام علیک ایها الامام الرئوف السلطان یا علی بن موسی الرضا

 

    این حریم  کیست؟! کز جوش ملائک  روز بار               نیست  در وی  پرتو خورشید  را راه  گذار

   کیست؟!  یا رب  شمع این  فانوس کزنظاره اش               آب  می گردد  به  گرد دیده ها   پروانه وار

   این  شبستا ن  خوابگاه  کیست ؟! کز موج  صفا              دود  شمعش می رباید دل چو زلف  مشکبار

   یا رب  این خاک گرامی مغرب خورشید کیست               کز فروغش  می شود  چشم  ملائک اشکبار

  بقیه اشعار درادامه


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن در جمعه هشتم آبان 1388 و ساعت 9:20 |
  •                                بسم الله الرحمن الر حیم

چند روایت از اهل تسنن در باره قیام حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف

 درمسند  ابوداودوترمذی از ابن مسعود روایت کرده است که حضرت رسول صلی الله علیه وآله

 وسلم فرمود که : اگر از دنیا نمانده باشد مگر یک روز البته حقتعالی آن روز را طولانی خواهد

 کرد تا  آنکه  برانگیزاند در آن روز مردی از امّت من یا از اهلبیت  من  که نام او موافق نام من

 باشد و پر کند زمین را از عدالت چنانچه پر از ظلم و جور شده باشد و به روایت دیگر منقضی

 نشود دنیا  تا پادشاه عرب شود مردی از اهلبیت من که نامش موافق  نام من باشد و از ابوهریره

 روایت کرده اند که اگر باقی نماند از دنیا مگر یک روز خدا طول دهد آنروز را تا پادشاه عرب

 شود مردی از اهلبیت من که موافق باشد نام او با نام من .و در سنن  ابوداود  روایت کرده است

 از علی علیه السلام  که حضرت رسول صلی الله علیه و آله فرمود که : از دهر وروزگار باقی

 نماند مگر یک روز البته  برانگیزاند  خدا مردی را از اهلبیت من  که  پر کند  زمین را از عدل

 چنانچه پر شده باشد از جور.ودر سنن ابوداود از امّ سلمه روایت کرده است که حضرت فرمود

 که : مهدی از عترت من از فرزندان فاطمه است و ابوداود و ترمذی روایت کرده اند از ابوسعید

 خدری که حضرت فرمود که مهدی از فرزندان من گشاده پیشانی و کشیده بینی باشد و زمین را

 مملو کند از قسط و عد الت چنانچه مملو شده باشد ازظلم و جور.

و در سنن ترمذی از ابو اسحق روایت کرده است که حضرت امیر علیه السلام  نظر کرد روزی

 به پسر خود حسین علیه السلام  پس فرمود : این پسر من  سیّد و مهتر قوم است چنانکه حضرت

 رسول (ص)او را سیّد نام کرد و از صلب او مردی بیرون خواهد آمد که نام پیغمبر شما را دارد

 و شبیه  است به او در خلقت و شبیه  است  به او در خلق  و زمین را پر از عدالت خواهد کرد

 وحافظ  ابو نعیم که از محد ثین  مشهور  عامه است چهل  حدیث از صحاح ایشان روایت کرده

 است که مشتملند بر صفات و احوال و اسم و نسب آن حضرت و از جملۀ آنها از علیّ بن هلال

 از پدرش روایت کرده است که گفت رفتم به خدمت حضرت رسول اکرم (ص)در حالتی که آن

 حضرت از دنیا مفارقت می کرد و حضرت فاطمه سلام الله علیها نزد سر آن حضرت نشسته و

 می گریست ، چون  صدای  گریۀ  آن حضرت بلند  شد حضرت رسول (ص) سر به  جانب او

 برداشت و فرمود : ای حبیبۀ من فاطمه ،چه چیز باعث گریۀ تو شده است ؟فاطمه گفت :میترسم

 که امّت تو بعد از تو مرا ضایع گذارند و رعایت حرمت من ننمایند حضرت فرمود:ای حبیبۀ من

 مگر نمی دانی که خدا  مطلع شد بر زمین  مطّلع  شدنی پس اختیار کرد از آن پدرترا پس او را

 مبعوث گردانید  برسالت خود پس بار دیگر مطّلع  گردید و برگزید شوهر تو را و وحی کرد به

 سوی من که تو را باو نکاح کنم .ای فاطمه خدا بما عطا کرده است هفت خصلت را که به احدی

 پیش از ما نداده است و به احدی بعد از ما نخواهد داد ، منم خاتم پیغمبران و گرامیترین ایشان بر

 خدا و محبوبترین خلق بسوی خدا و من پدر توام و  وصیّ من بهترین اوصیاءاست و محبوبترین

 ایشان است بسوی خدا و او شوهر تست ، و شهید ما  بهترین شهیدان  است و محبوبترن  ایشان

 است بسوی  خدا و او حمزه عمّ پدرو شوهر تست و از ماست آنکه دو بال خدا به او داده است

 که پرواز میکند در بهشت با  ملائکه  هر جا خواهد و او پسر عمّ  و برادر شوهر تست ، و از

 ماست دو سبط  این امّت و آنها دو پسران تواند  حسنین و ایشان  بهترین  جوانان بهشتند ، و پدر

 ایشان بحقّ آن خدائی که مرا بحقّ فرستاده بهتراز ایشان، ای فاطمه  بحقّ خداوندی که مرا بحقّ

 فرستاده است که از حسن و حسین بهم خواهد رسید مهدی این امّت و ظاهر خواهد شد در وقتی

 که دنیا  پراز هرج و مرج شود و فتنه ها  ظاهر گردد و راهها بسته شود و غارت آورند مردم

 بعضی بر بعضی ، نه  پیری  رحم کند بر کودکی و نه   کودکی  تعظیم  کند  پیری را پس  خدا

 خدابرانگیزاند  در آنوقت از فرزندان ایشان کسی را که فتح کند قلعه های ضلالت را و دلهائی 

 را که  برانگیزاند  در آنوقت از فرزندان ایشان  کسی را که  فتح  کند  قلعه های  ضلالت را و

 دلهائی  که غافل از حقّ باشند و قیام نماید به دین خدا در آخرالزمان  چنانچه من قیام نمودم و پر

 کند زمین را از عدالت چنانچه پر از ظلم و جور باشد.ای فاطمه  اندوهناک  مباش و گریه مکن

 که خدای عزوجل  رحیمتر و مهربانتر است بر تو از من به  سبب منزلتی که  نزد من داری و

محبتی که ازتو در دل من است ،و خدا ترا تزویج کرده است به کسی که حسبش از همه بزرگتر

 است و منصبش از همه گرامیتر است و رحیمترین مردم است بر رعیّت و عادلترین مردم است

 در قسمت  با لسّویّه و بیناترین  مردم است به احکام  الهی و من از خدا سوال کردم که تو اول

 کسی باشی از اهلبیت من که به من ملحق شوند،و علی علیه السلام فرمودکه فاطمه نماند بعد از

 حضرت رسول (ص)مگر هفتاد و پنج روز که به پدر خود ملحق گردید .

 

+ نوشته شده توسط محسن در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388 و ساعت 8:34 |

                                           بسم الله الر حمن الرحیم

حضرت  ختم رسل مظهر نبوت مطلقه  است و اکمل و اشرف جمیع  انبیاء و اولیاست و تمامت

انبیاء  استفاضۀ  فیض نور نبوت از مشکا ت  نبوت حضرت ختم رسالت می نمایند و بنابر آنکه

انبیاء  اکمل و افضل و اشرف از اولیااند  با لضرورة  ختم رسل  که اکمل رسل  است افضل و

اشرف و  اعلی از سایر اولیاء  خواهد  بود و هیچ  شخص از اشخاص انبیاء و اولیاء به مقام و

مرتبۀ  جامعۀ کمال آن حضرت نخواهد بود .و نور نبوت و ولایتِ  جمیع  کاملان انبیاء و اولیاء 

 ازخورشید اعظم  حقیقتِ ختم رسل تابان خواهد  بود .و چون مبدأ  ظهور ولایت مظهر با کمال

حضرت علی مرتضی و ذریّت معصومۀ اوست محقق است که کمال ولایت به خاتم الاولیاء که

حضرت مهدی علیه السلام است و همان نشا ۀ با کمال نبوت مصطفی و ولایت  مرتضی علیهما

السلام است ظهور یابد و ظهور ولایت دردیگر مظاهر عالیۀ قدسیه به حسب اختلاف استعدادات

بقیه مطلب درادامه


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن در شنبه دوم خرداد 1388 و ساعت 0:25 |

                                 بسم الله الرحمن الرحیم 

حضرت حق سبحانه وتعالی  به  ذاتِ خود مستغنی و بی نیاز است ازعالم وعالمیان.

اما اسماء نامتناهی  اللهی مقتضی ودر خورآن است  که  هر یک  را مظهری  باشد 

 تا  اثر آن اسم  در آن مظهر  به  ظهور رسد، و مسمّی - که ذات حق تعالی است - در

 آن مظهر  بر نظر  موحّد  جلوه  کند. مثلاً«الرّحمن» «الرّزاق» «القهّار» هر یک

اسمی است ازاسماء حق سبحانه ، وظهور آن به راحم  ومرحوم  و  رازق  ومرزوق

  و قاهر و مقهور  تواند بود ، که  تا در خارج  راحمی ومرحومی  نباشد ، رحمانیّت

ظاهر نگردد، وهمچنین رازقیت و قاهریت ، وجمیع اسماء را براین ، قیاس  باید کرد

  پس سبب  جمیع موجوداتِ  جزئیه  طلب اسماء حق بود. و همۀ اسماء حق درتحت

  حیطۀ  اسم  «الله»  است   که  جامع  و  در  بر دارندۀ  جمیع  اسماء است و  به همه

بقیه مطلب درادامه


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن در پنجشنبه یکم اسفند 1387 و ساعت 7:45 |

 

                                               بسمه تعالی

          قصیده در مدح ومنقبت حضرت علی بن موسی الرضا علیه الاف التحیة والثنا

     هـژبر   بیشـۀ    امکان   نهنگ    لجّـۀ    ایمـان          

                                                 ولیّ     ایـزد   منّـا ن   علی   عـا لی    اعـلا

     امام   ثامن   ضامن  حریمش  چون   حرم  آمن     

                                                زمین  از حزم  او سا کن  سپهر ازعزم او پویا

     نهـا ل   باغ    علّیین ،  بهـار  مرغـزار   د یـن  

                                               نسیم   روضـۀ   یا سین ،  شمیـم   دوحــۀ  طـه

 بقیه اشعار درادامه


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن در یکشنبه نوزدهم آبان 1387 و ساعت 6:4 |
                                       بسمه تعالی

        اول ذی القعده

         خجسته میلاد مسعود ثمرۀ شجرۀ خیر البشر نور چشم حضرت موسی بن جعفر

    حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیهم اجمعین برشیعیان جهان میمون ومبارک باد.      

 

    ای  به   جلالت  ز افرینش   برتر                    ذات  تو تنها به هر چه هست برابر

    زادۀ   خیر الوری  رسول  مکرّم                     بضعۀ   خیر  النسـا ء بتـول  مطهّر

    از تو  تسلی  گرفته  خاطر  گیتی                     و  ز تو  تجلی  نموده   ایـزد  داور

   عالـم   جانی  و عالـم  دو  جهانی                    اخت  رضائی و د خت موسی جعفر

   فاطمه ات  نام  و از سلاله  زهرا                     کز رخ او شرم داشت زهرۀ ا زهر

   ای  تو  به  حوّا  ز  افتخار  مقدم                      لیک   ز حـوّا   به  روزگار مؤخّر

   ای  بس ، بابا  کزو  بِِِِِِِه آید فرزند                     ای  بس  ماما  کز و  بِه  آید   دختر

   تا  که  تو را نافریده  بود  خداوند                     شاهدِ هستی نداشت  زینت و  زیور

   بهر  وجودِ  تو کرد  خلقت  گیتی                     کز  پیِ  روح  است  افرینشِ  پیکر

   دانه   نکارند  جز که از پی  میوه                    حقه  نسازند  جز که  از پی  گوهر

   چیست مراد ازسپهروگردش انجم                    چیست غرض ازدرخت ، میوۀ نوبر

   علت  ایجاد  اگر عفا ف تو بودی                     نقش  جهان  نامدی به  چشم مصور    

   پیر خرد  بُد طفیل ذات تو گر چه                     گشت  به  طفلی  تو را  سپهرمعمّر

   هست زیک نورپاک ایزد ذوالمن                     ذات  تو  و حیدر  و  بتول  و  پیمبر

   گرزیکی شمع صد چراغ فروزند                    نور نخستین  بود  که  گشتـه  مکرر

   ورنه چرانورها ز هم نکنی فرق                     چون شود  از صد چراغ خانه منور 

   بس کن ( قاانیا )  ثنای  کسی  را                     کش ملک العرش مادح است وثنا گر               

                                                                           « حکیم قاانی »

 

+ نوشته شده توسط محسن در پنجشنبه نهم آبان 1387 و ساعت 23:6 |

                                              بسم الله الرحمن الرحیم

 محبی ازمحبان مولی الموحدین امام المتقین علی بن ابیطالب علیه السلام شائق به اینکه دیگران

 هم بیش از پیش حضرتش را بشناسند فرمودند که خطبة البیان حضرت در وب قرار داده شود

 حقیر هم امتثال نمود و خطبۀ حضرت را با ترجمه وشرحی مختصر بربعضی از فرازهای ان

 در حد بضاعت مزجاة خود که این بعض معیار و میزانی  شود برای بقیۀ فرازها .چرا که این

 صفات و افعال که حضرت به خود  نسبت می دهند یک میزان  ومعیار دارد و ان  دارا بودن

 ولایت  مطلقه کلیۀ حضرتش می باشد  و در ذهن کسی  خلجان نکند که چرا حضرت خود را

  ستایش کرده اند واین قبیح است زیرا قبح برای ما وامثال ماست که محدودیم و فقرمحض ،نه

 انکه نا محدود و نفس غنا است که او را نه تنها قبح  نیست بلکه حسن است چون  فقط خودش

 عارف به نفس خویش است و باید معرفی کند تا دیگران بشناسند و مصباح هدایت خویش قرار

 دهند .اما بی نهایت افسوس که با این همه اوصاف قدر او را نشناختند ونمی شناسند و حرمتش

 را پاس نداشتند و نمی دارند به قول قاآنی :

گر چه دیدندش به بیداری ندیدندش درست

                                                چشم عاشق کور بود و چهر جانان در حجاب

یا به قول مولوی :

تو   به   تاریکی  علی  را   دیده ای                    زین سبب غیری بر او بگزیده ای

  پس باید بگوییم :                                 

                           اللهم العن عمر و اتباعه بعدد ما احاط به علمک

       «   و من خطبة له علیه السلام یعرّف فیها نفسه أولها « أنا عندی مفاتیح الغیب .....»

 قال :علیه السلام :أنا عندی  مفاتیح  الغیب، منم که این کتابی که شک و ریب در ان نیست ، لا

 یعلمها بعد محمد رسول الله الا انا، بعد ازرسول خدا کسی ان مفاتیح غیب رااگاه نیست مگرمن

 ، أنا ذوالقرنین المذکور فی الصحف الا ولی ، منم ان ذوالقرنین که در صحف نخستین یاد شده

 ،أنا صاحب خاتم سلیمان ، منم  صاحب انگشتر سلیمان ،أنا ولی الحساب ، منم صاحب حساب

 بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن در شنبه سی ام شهریور 1387 و ساعت 8:25 |

 

                                  بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین والصلوة والسلام علی اوّل العدد والنور السّرمد محمّد الاخیارواله الاطهار ولعنة الله علی اعدائهم اجمعین الی یوم الدین

در روایت ذیل حضرت جواد علیه السلام وجه تسمیه( قائم) و( منتظر) را بیان فرموده اندو شرحی مختصر در حد وبلاگ بر معنای موتِ ذکر وانتظار نگاشته شد با دقت مطالعه شود زیرا مطالب کمی سنگین است آن هم اقتضای موضوع چنین حکم می کند چرا که سخن از نور و حضور مطلق است و اطلاقش آن را حجاب آمده .

ظاهر  و   باطن  همه  نور  است                 خوش ظهوری که نور اوست حجاب

  فلذا در بیان هم نمی توان نقاب از چهرۀ مطلب برداشت زیرا ادراک آن از حیطۀ عقل و خرد خارج است و تا فانی نشویم زین پرده بویی نشنویم                                                

  این  ره  انگه  گرددت  روشن  چو  نور           کز  وجود   خویشتن   یابی  حضو ر

  با حجاب  تن  خاکی  نتوان  واصل  شد          کوزۀ خود بشکن، لب به لب جو بگذار

  خویش را زیر وزَبَر کن، کز فروغ آفتاب         بیشتر ویرانه ،از معمور روشن می شود

 بقیه درادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن در شنبه بیست و ششم مرداد 1387 و ساعت 0:30 |

      

بسم الله الرحمن الرحیم

                در مدح و منقبت خاتم الانبیا محمّد مصطفی صلّی الله علیه واله وسلّم  

                   

نکو رویان عالم سربسر جسمند وتو جا نی         

   

                                                        که نازِ نا زنینانی  وحسن خوب رویانی

 

             به هر تاری ازان گیسو دلی آشفته و حیران

 

                                                     مگر ای چین زلف یارمن ،شام غریبانی

 

         بقیه درادامه


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط محسن در سه شنبه هشتم مرداد 1387 و ساعت 0:39 |

                                     بسم الله الرحمن الرحیم                            

                                         رباعی            

در مذهب  ما  کلام  حق  ناد  علی   است             طاعت که قبول حق بود یادعلی است

از   جمله   افرینش     کون    و    مکان             مقصود  خدا علی  و اولاد علی است 

 

                            قصیده  فی مدح مولی الموحدین علی علیه السلام

 

مقدری    که   ز  اثار  صنع   کرد   اظهار            سپهرومهرومه وسال وماه ولیل ونهار

مدار سیر  کواکب   به   امر  کن    فیکون             قرار  داد   بر  این  طاق  گنبد  دوّار

ز هفت   کوکب   سیاره  و  دوازده   برج              کنند   سیر  مخالف   ثوابت  و  سیّار

نه  اسمان  ز ملائک   به امر حق  مشغول             بسجده  درگه  تسبیح  وذکر و استغفار

چهار  عنصر  از او   مختلف    پدید   امد             مداراتش و اب وهوا و خاک و حجار 

قرار داد  به  بالای   خاک   و   اب   اتش             گرفته  کوه و زمین در میان اب  قرار

بدوستی    نبی    و   ولی    اساس    نهاد              جهان و هرچه دراو هست خالق جبّار

اگر نه  ذات  نبی  و  ولی  بدی    مقصود              جهان به کتم عدم رفت ،همچواول  بار

نوشته   بر  در   فردوس    کاتبان    قضا              نبی   رسول  و  ولیعهد   حیدر  کرّار

امام  جنّی  و  انسی  علی   بود  که  علی              زکل خلق فزون است ازصغارو کبا ر

زنام  اوست معلق سما  و کرسی  وعرش              زذات اوست  مطبق زمین بدین  هنجار

علی  امام   و علی  ایمن   و  علی  ایمان              علی امین وعلی سرور و علی  سردار

علی  علیم  و  علی  اعلم   و  علی  عالی              علی حکیم  وعلی حاکم  وعلی  سالار

علی نصیر وعلی   ناصر وعلی   منصور             علی  مظفر و غالب علی سر و سردار

علی عزیز و علی  عزت   و علی  افضل              علی  لطیف وعلی  انور و علی  انوار

علیست  فتح  فتوح و علیست راحت روح              علیست فاضل وافضل علی سروسردار

علی   سلیم  و علی  سالم   و علی  مسلم               علی  قسیم  قصور وعلیست  قاسم  نار

علی صفی  وعلی  صافی وعلی  صوفی               علی  وفیّ و علی صفدر و علی  کرّار

علی  نعیم   و علی  نعمت  و علی  منعم                علی   بود   اسد   الله    قاتل    الکفّار

علی زبعد محمد زهر چه هست  به است                اگر تو مومن  پاکی  بکن بر این اقرار

به  حق   نور محمد  به  ادم  و به  خلیل               به حق شیث وشعیب و به هود کم ازار

بحق  یوسف  و یعقوب  و یحیی و لقمان                بحق  نوح   نجی  در  میان   دریا  بار

بحق  عزت   توریة   و حرمت    انجیل                بحق  جمع  زبور و بحق  روز  شمار

بحق  یوشع  و الیاس  و لوط   و اسکندر               بحق نغمه  داود و صوت خوش هنجار

بحق   دانش   اسحق  و  شوق   اسمعیل              که دررضای خدا جان خویش کرد نثار

بحق   مهر  سلیمان   به   زهد   ابراهیم               بحق موسی و عیسی  و یونس غمخوار

بحق   قوت  جبریل   و  صور  اسرافیل              بحق  قابض  ارواح   در یمین  و  یسار

بحق   حامل  عرش  و   بقرب   میکائیل              بحق    چار    کتاب     ستودۀ     جبّار

بحق  جملۀ  قران  به   صحف   ابراهیم             بحق    جملۀ   مردان   واقف    اسرار

بحق  سوز  فقیران   بی   گنه    در  بند               بحق  زاری   رنجور  بی  کسِِِ   بیمار

     بحق    چهرۀ   زرد   فقیر   سر  گردان               بحق  درد  اسیران دو ر از ال و  تبا ر 

 

     بحق دین   محمد   بخون   پاک    حسین               بحق  مردم  نیک  از مهاجر و  انصار

 

   که  نیست  دین هدی را بقول پاک رسول              امام   غیر  علی    بعد   احمد   مختار

 

   زبعد او حسن است  و حسین  حجت  او               مجوی  جهل  بر این کار مومن  دیندار

 

   سپاس و منت وعزت  خدای را که  نمود              ره نجات و شدم از حیا ت بر خوردار

 

   بسال  هفتصد  و هفتاد  بُد  که  در شیراز               تمام گشت به یک روزجمع این اشعار

 

   به د شمنان  منشین   حافظا    تولا    کن              نجات خویش طلب کن به جان هشت وچهار 

                          

   دیوان حافظ قدسی چاپ شیراز 1322هجری قمری

دیوان حا فظ انتشارات اسلامیه چاپ تیر ماه 1327هجری شمسی

 

 

                                    

+ نوشته شده توسط محسن در یکشنبه بیست و سوم تیر 1387 و ساعت 14:58 |